ایت الله سید محمد بادکوبه ای

سید محمد بادکوبه ای
میلاد نور
در سال (1285 هـ . ق) روستای آرام و زیبای «مشقطع»[1] از توابع باکو،[2] شاهد تولد طفلی مبارک در کانون گرم خانواده آقا میر جبار مصطفی یوف بود. میر جبار که فردی متدین و دیندار بود نام فرزندش را «سید محمد» نهاد.
تحصیلات
سید محمد در چنین خانواده ای پرورش یافت. وی در سنین کودکی قدم به مکتب خانه گذاشت و دروس مقدماتی را از اساتید محلی فرا گرفت. پس از آن با شور و شعف بسیار برای تکمیل تحصیلات، از طریق عشق آباد راهی مشهد مقدس گردید و ادبیات فارسی و عربی، فقه و اصول را در جوار مرقد مطهر حضرت ثامن الحجج ـ علیه السلام ـ آموخت و آن گاه با قدم هایی استوار و اراده ای پولادین عازم حوزه علمیه اصفهان شد. منطق، فلسفه و کلام را در مدت کوتاهی از استادان بزرگ حوزه علمیه اصفهان فرا گرفت و به مقام استادی رسید.[3]
حوزه علمیه نجف
سید محمد پس از تحصیل در اصفهان راهی عتبات عالیات عراق گردید و سال های متمادی از محضر استادان بزرگ حوزه کهن نجف، علوم معقول و منقول را فرا گرفت.
استادان
استادان بزرگوار ایشان عبارتند از:
1. حاج سید حسین بادکوبه ای (1293 ـ 1358 هـ . ق)
2. ملا فتح الله اصفهانی (1266 ـ 1339 هـ . ق)
3. سید ابوالحسن اصفهانی (1284 ـ 1365 هـ . ق)
4. ملا محمد کاظم آخوند خراسانی.
5. سید محمد کاظم یزدی طباطبایی (1248 ـ 1337 هـ . ق)
بازگشت به بادکوبه
آیه الله بادکوبه ای پس از تحصیل و رسیدن به مدارج عالی علمی به شهر بادکوبه بازگشت. بازگشت ایشان به بادکوبه هم زمان بود با حکومت تزاری روسیه بر سرزمین آذربایجان. حکومت تزاری روسیه بر سرزمین آذربایجان. حکومت تزار در نتیجه جنگ های تجاوز کارانه و تحمیل معاهده های گلستان و ترکمن چای بر ایران، شهر های دربند، باکو، شیروان، شکی، گنجه، لنکران، نخجوان و بخش جنوبی تالش را از این کشور جدا و به سرزمین های خود ملحق نمود. آیه الله بادکوبه ای با وجود سخت گیری ها و آزار و اذیت های موجود، به تبلیغ احکام الهی و ترویج شریعت نبوی پرداخت.[4]
تأسیس حوزه علمیه
مجاهد نستوه، آیه الله بادکوبه ای در طول سالیان دراز، خدمات شایانی به جهان اسلام نمود. ایشان با وجود فشار و سخت گیری های ضد دینی بلشویک ها، شروع به تأسیس حوزه علمیه نمود و شاگردان مستعدی پرورش داد.[5] علامه امینی در مورد ایشان می گوید: «از خدمات علامه سید محمد (بادکوبه ای) یکی تأسیس دانش سرای دینی بود که تعداد زیادی دانشجو داشت و خود در آن تدریس می کرد و علی رغم حمله ضد دینی بلشویکها رونق روز افزون یافت.»[6]
تبعید به سیبری
در سال (1936 م) جمهوری آذربایجان به اتحاد جماهیر شوروی پیوست. در خلال این سال ها آزار و اذیت مسلمانان افزایش یافت و بسیاری از مساجد، اماکن مذهبی و مدارس علمیه تخریب گردید. حکومت وقت بسیاری از مخالفین دولت و مبارزین را یا کشت و یا تبعید شدند. فقیه مبارز آیه الله بادکوبه ای در نتیجه ترویج تعالیم الهی و نشر معارف اسلامی و افشای ماهیت رژیم کمونیستی به مدت پانزده سال با اعمال شاقه به سیبری[7] غربی تبعید شد. ایشان در مدت تبعید هر روز به همراه زندانیان دیگر به مقدار معین به حفر کانال می پرداخت. اما در اثر همکاری و علاقه دوستداران خود، مدت مذکور در طول پنج سال سپری گردید.[8] خود معظم له در مورد همکاری زندانیان می گوید: «هر زندانی روزانه چند بیل خاک بر می داشت و می گفت: «بودا آخوند آقانین پاییدی»[9] ایشان با سپری نمودن ایام تبعید به بادکوبه بازگشت و فعالیت های خود را از سر گرفت.
اتهام
با گسترش فعالیت های سیاسی و فرهنگی آیه الله بادکوبه ای مخالفان نتوانستند بار دیگر وجود وی را نادیده بگیرند و این بار به اتهام همکاری با حزب مساوات[10] به مدت نه ماه در زیر زمین مخوف سازمان اطلاعات شوروی زندانی شد؛ اما پس از مدتی تبرئه و آزاد شد.[11]
هجرت به اردبیل
بعد از آزادی از زندان دوستان وی وسایل سفر ایشان و خانواده اش را به اردبیل فراهم نمودند. ایشان هم زمان با حکومت رضا خان وارد اردبیل گردید و فعالیت های خویش را آغاز نمود. معظم له در مدت اقامت دو ساله در اردبیل در خانه خویش شروع به تدریس و تربیت طلاب کرد[12] وی در یکی از مساجد معروف اردبیل به نام مسجد «سرچشمه» به اقامه نماز جماعت می پرداخت.[13]
تبعید به تبریز
در پی اجرای سیاست های غربی رضاشاه، حضرت آیه الله بادکوبه ای به مخالفت و اعتراض برخاسته و در نتیجه به تبریز تبعید می گردد و به اجبار در مدرسه طالبیه اقامت می گزیند. اقامت اجباری وی در مدرسه طالبیه با وساطت برخی از دوستان، از جمله آقای احمد وهاب زاده و آقای سطوه السلطنه پایان و ایشان در منزل خویش در تبریز سکنی می گزیند.[14]
همگان با امام
مجاهد عالی قدر حضرت آیه الله بادکوبه ای از آغاز نهضت امام خمینی در سال 1342 ش. در ردیف روحانیون مبارز قرار گرفته و حمایت و پشتیبانی خویش را از حرکت های انقلابی حضرت امام اعلام داشت.[15] این عالم بزرگ با سخنرانی های شیرین و جذاب خود در آگاهی مردم تبریز نقش اساسی داشت.
مبارزه با انجمن های ایالتی و ولایتی
با تصویب انجمن های ایالتی و ولایتی و تبدیل قسم به قرآن به قسم به کتاب آسمانی و دخالت زنان در انتخابات و حذف قید اسلام، حضرت آیه الله بادکوبه ای در کنار جامعه روحانیت آذربایجان در تاریخ (12/8/1341) با ارسال تلگرافی به آیه الله حاج سید محمد بهبهانی خواستار لغو این تصویب نامه شدند.
دشمنی با اسرائیل
پس از جنگ شش روزه بین اعراب و اسرائیل در خرداد ماه سال 1346 حضرت آیه الله بادکوبه ای تلاش و فعالیت خویش را علیه اسرائیل آغاز نمود. در این زمینه از سوی علمای قم اعلامیه ای در جهت حمایت از اعراب و لزوم جمع آوری کمک های مادی برای آسیب دیدگان و آوارگان فلسطینی صادر شد. فقیه مبارز حضرت آیه الله بادکوبه ای همراه آیات عظام سید ابوالفضل خسروشاهی، سید مرتضی مستنبط غروی، سید کاظم موسوی شبستری و شهید سید محمد علی قاضی طباطبایی، با صدور اعلامیه ای در تبریز، برای کمک به آوارگان مسلمان فلسطینی مساعدت و یاری خواستند. متن اعلامیه چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم
برادران ایمانی، به منظور کمک به برادران مسلمان آسیب دیده، بازماندگان مقتولین در راه دفاع از حریم مقدس اسلام که از طرف حضرات آیات عظام و مراجع تقلید که اعلام فرموده اند، امید است اهالی محترم آذربایجان از مساعدت دریغ نفرموده از کمک به برادران اسلامی به حساب شماره یک بانک صادران شعبه قم از تادیه وجه خود داری نفرمایند که عنده الله مأجور خواهند شد.[16]
نشون آقا
مرحوم آیه الله بادکوبه ای عالمی متقی، زاهدی پرهیزگار و مجاهدی فداکاری بود. ترکی را به لهجه قفقازی صحبت می نمود و به جای کلمه «نه ایچون» یعنی چرا؟ از کلمه «نشون» استفاده می کرد. به همین دلیل در تبریز «نشون آقا» شهرت داشت.[17]
تجلیل از علما
ایشان برای مراجع تقلید و عالمان بزرگوار، علاقه و احترام خاصی قائل بود و از آنان تجلیل می نمود. همیشه از آیه الله حاج میرزا فتاح شهیدی یاد می کرد و می فرمود: «تبریز بعد از آیه الله العظمی حاج میرزا صادق آقا مجتهد بک مجتهد دیده است و آن هم آقا میرزا فتاح است و بس.»
همچنین با آیه الله شهید حاج میرزا محمد علی قاضی طباطبایی رفیق بود. هر وقت آن مرحوم از تبعید بر می گشت دو ـ سه روز به بعد به منزل ایشان می رفت و ساعت ها با هم در خلوت صحبت می کردند.[18]
نماز و منبر
معظم له در کنار کارهای سیاسی، علمی و اجتماعی، صبح و شام در مسجد «ویجویه» (ورجی)، و ظهر ها در مسجد بازار کفاشان[19] نماز جماعت اقامه می کرد.[20] روزهای جمعه منبر می رفت و قرآن را در دست گشوده و از روی آن می خواند و تفسیر و موعظه می کرد. خود می گریست و دیگران را می گریاند.[21]
یادگار ها
آن فقیه بزرگ علاوه بر تربیت شاگردانی چون: آیه الله سید مهدی دروازه ای[22] و استاد میرزا عمران علیزاده[23] و حاجی میرزا علی اکبر برازنده، آثار گرانبهایی نیز به جای مانده است که از جمله آن ها می توان به حاشیه بر عروه الوثقی و حاشیه بر شرح تجرید علامه حلی اشاره کرد که هنوز به چاپ نرسیده اند.[24]
کتابخانه
عالم ربانی آیه الله بادکوبه ای کتابخانه بزرگی داشت که حاوی کتاب های نفیس چاپ و خطی بود. بنا بر وصیت آن فقیه بزرگوار همه کتاب هایش به کتاب خانه بزرگ حضرت آیه الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی در قم انتقال یافت و هم اکنون در آن گنجینه بزرگ نگه داری می شود.[25]
به سوی ابدیت
سرانجام این عالم ربانی و مجاهد نامدار پس از سال ها خدمت به اسلام و مسلمین و تحمل رنج ها، شکنجه ها و سختی ها، روز سه شنبه، هفتم جمادی الآخر (1389 هـ . ق) برابر با تیرماه (1348) جان به جان آفرین تسلیم نمود و روح پاکش در ملکوت اعلی جای گرفت. پیکر پاک این فقیه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ پس از تشییع باشکوه توسط ده ها هزار نفر، در وادی رحمت شهرستان تبریز به خاک سپرده شد.[26] رحمت و رضوان الهی بر او باد.

[1]. مشقطع در تلفظ کنونی «مشتقا» خوانده می شود و از توابع باکو محسوب می شود.
[2]. باکو یکی از مهمترین مراکز شیعه نشین جمهوری آذربایجان بوده و هم اینک پایتخت آن کشور است. نام این شهر به صورت های باکو، با کودبه، با کوبه، باکویه، و باکی تلفظ می گردد. باکو از قدیم مهد علم و فرهنگ بوده و فرزانگانی چون حضرات آیات: سید حسین بادکوبه ای، شیخ صدرا بادکوبه ای و شهید شیخ عبدالغنی بادکوبه ای به این شهر منتسب هستند.
[3]. زندگی نامه دست نوشت داماد آیه الله بادکوبه ای.
[4]. زندگی نامه دست نوشت داماد آیه الله باد کوبه ای.
[5]. همان.
[6]. شهیدان راه فضیلت، علامه امینی، ص 545.
[7]. سیبری دشتی است پهناور که تمام شمال آسیا را فرا گرفته و از کوه های اورال (مرز طبیعی میان اروپا و آسیا) تا اقیانوس کبیر (آرام) کشیده شده و از شمال به اقیانوس منجمد شمالی محدود است. سیبری از لحاظ سیاسی به چهار بخش تقسیم می شود که سیبری غربی یکی از آن بخش ها است و پایتخت آن نیز نوو سیبرسک است. (لغت نامه دهخدا، ج8، ص 12234).
[8]. زندگی نامه دست نوشت داماد آیه الله بادکوبه ای.
[9]. یعنی «این هم سهم آقای آخوند است».
[10]. این حزب به نام «ینی مساوات» مساوات نوین از مؤتلفان جبهه خلق است. محمد امین رسول زاده در سال (1918 م) جمهوری آذربایجان را تأسیس نمود و پایه حزب مساوات را در سال (1911م) بنا نهاد. (جمهوری آذربایجان، بهناز اسدی کیا، ص 110 ـ 111).
[11]. زندگی نامه دست نوشت داماد آیه الله بادکوبه ای.
[12]. مصاحبه با آیه الله مفتی الشیعه.
[13]. زندگی نامه دست نوشت داماد آیه الله بادکوبه ای.
[14]. همان.
[15]. اسناد انقلاب اسلامی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج3، ص 103 و 107.
[16]. جلوه محراب، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ص 214.
[17]. آثار باستانی آذربایجان، عبدالعلی کارنگ، ج1، ص 324.
[18]. زندگی نامه آیه الله بادکوبه ای، خطی.
[19]. هم اکنون هر دو مسجد به نام ایشان معروف است.
[20]. زندگی نامه دست نوشت داماد آیه الله بادکوبه ای؛خاطرات فقیه اخلاقی آیه الله احمدی میانجی، ص 133.
[21]. نامداارن تاریخ، میرزا عمران علیزاده، ج2، ص 341.
[22]. همان، ج2، ص 283.
[23]. همان.
[24]. زندگی نامه دست نوشت داماد آیه الله بادکوبه ای.
[25]. همان.
[26]. همان.
محمد الوانساز خويي - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 5، ص 274

ایت الله سید محمد مولانا

سید محمد مولانا
فقیه دانشور، آیت الله مولانا، از جمله عالمانی است که فقاهت را با جهاد و شجاعت در هم آمیخت و نام نامی خویش را در دریف فقیهان شیعه جاوید ساخت. نیک مردی که با تألیف کتاب های گوناگون در زمینه های مختلف و پرورش ده ها شاگرد ممتاز در حوزه درسی و تربیت فرزندان فقیه، خدمت بزرگی به جامعه نمود.
نسب شریف این خاندان، به امام موسی کاظم ـ علیه السلام ـ می رسد آیت الله مرعشی نجفی در مورد نسب آیت الله مولانا می نویسد:
«سید جلیل القدر، سید محمد؛ مشهور به مولانا تبریزی فرزند حاج میر عبدالکریم شیخ الاسلام، فرزند حاج میر محمد تقی شیخ الاسلام، فرزند میر جعفر شیخ الاسلام، فرزند علامه ادیب و شاعر خطیب؛ سید احمد شیخ الاسلام، که نسبشان به عارف مشهور؛ معین الدین علی ابوالقاسم موسوی، مشهور به شاه قاسم الانوار تبریزی می رسد»[1]
پدرش، عالم فاضل و فقید وارسته، حاج میر عبدالکریم موسوی تبریزی، مشهور به «مؤتمن الشریعه» از عالمان نام آور آن دیار و دارای خطی زیبا و طبعی روان بود. در جوانی برای تحصیل راهی تبریز شد. و در جلسات درس استاد معروف در حوزه تبریز، مرحوم آخوند ملا مهدی چرندابی (پدر شادروان میرزا حسن رشدیه، پیر معارف ایران) شرکت جست. او در اثر اخلاق نیکو و اوصاف پسندیده، شرافت نسب و کمال تدین و ادب، مورد توجه وی قرار گرفت و استادش دختر خود را به نکاخ میر عبدالکریم در آورد.[2] حاج میر عبدالکریم تا آخر عمر در تبریز زندگی می کرد و در همان شهر دار فانی را وداع گفت. از تاریخ وفات و محل دفن وی اطلاعی در دست نیست.
ولادت
ثمره این پیوند میمون، تولد پسری از تبار موسی بن جعفر ـ علیهما السلام ـ گردید. خجسته ولادت این نو رسیده، در اول ربیع الاول (1294 هـ . ق) مصادف با بیست و هفتم اسفند ماه (1255 هـ. ش) در شهر عارف خیز تبریز به وقوع پیوست.[3] این مولود مبارک را سید محمد نام نهادند.
تحصیل
سید محمد موسوی تبریزی مشهور به «مولانا» و «حاجی مولانا» در تبریز مشغول به تحصیل شد. در جوانی وارد حوزه علمیه گردید و از محضر بزرگان علم و فقاهت همچون، حاج ملا علی علیاری[4] (1236 ـ 1327 ق)، صاحب «بهجه الآمال فی شرح زبده المقال» بهره ها برد. هنوز هیجده بهار از عمرش سپری نشده بود، که در بیستم ربیع الثانی (1312 هـ . ق) به همراه پدرش، حاج میر عبدالکریم موتمن الشریعه، برای ادامه تحصیل به نجف اشرف هجرت نمود و تا سال (1321 هـ . ق) در آن دیار سکنی گزید.
وی بعد از ورود به حوزه نجف اشرف دروس سطح فقه و اصول را از محضر استادنی بهره برد که عبارتند از:
1. ملا محمد علی نخجوانی (1298 ـ 1334 هـ . ق).
2. آقا سید آقا قزوینی.
3. آقا رضا تبریزی.[5]
دوره تخصصی فقه و اصول فقه را از دروس آیات عظام:
1. ملا محمد فاضل شربیانی (1248 ـ 1322 هـ . ق.
2. ملا محمد کاظم خراسانی (1255 ـ 1329 هـ . ق)
3. شیخ هادی تهرانی (متوفای 1321 هـ . ق).
4. شیخ فتح الله شیخ الشریعه اصفهانی (1289 ـ 1361 هـ . ق)
5. شیخ محمد حسن ممقانی (1237 ـ 1322 هـ . ق)
6. میرزا محمد باقر اصتهباناتی.[6]
فرا گرفت و از خرمن دانش آن ها، خوشه ها چید. مولانا در کنار تحصیل سطوح عالیه، منطق، فلسفه و کلام را پیش استادانی همچون:
1. حاج میرزا احمد آشتیانی.
2. حاج سید اسدالله فرقانی.
3. آقا میر حیدر ایروانی[7] آموخت.
ایشان در اثر هوش سرشار و علاقه وافر به کسب علوم آل محمد ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و فقه به درجه اجتهاد رسید و از استادان خویش اجازه اجتهاد و روایی گرفت. وی در دوران نه سال اقامتش در نجف، با همه قشر های مردم به ویژه با فرهیختگان دین به خوبی رفتار می کرد و به خوش خلقی معروف بود او از روی عشق و علاقه ای که به دانشمندان مذهبی نشان می داد، آنان را با لفظ «مولانا» مورد خطاب قرار می داد و کم کم در اثر کثرت استعمال این لفظ به «مولانا» معروف گردید.[8]
مشایخ اجازه
مولانا در دوره اقامت نه ساله در سرزمین فردوس نشان نجف اشرف، موفق به دریافت اجازات اجتهادی و روایی از استادان مسلم نجف اشرف گردید. مشایخ روایتی ایشان عبارتند از:
1. حاج میرزا حسین نوری (1254 ـ 1320 هـ . ق)
2. حاج سید اسماعیل صدر (در گذشته 1338 هـ . ق)
3. شیخ الشریعه اصفهانی (1289 ـ 1361 هـ . ق)
4. آخوند ملا محمد علی نخجوانی نجفی (1268 ـ 1361 هـ.ق)
مولانا برای عده ای از عالمان فاضل آذربایجان، از جمله آیه الله العظمی مرعشی نجفی، اجازه روایی صادر فرمود.[9]
بازگشت به تبریز
ایشان در سال 1321 هـ . ق به زادگاه خویش مراجعت نمود و مشغول تدریس فقه جعفری و ترویج احکام شریعت نبوی و تألیف و تصنیف گردید.[10]
شاگردان
اواسط قرن چهاردهم هجری قمری حوزه علمیه تبریز، از جوشش خاصی برخوردار بود. نام آورانی چون حاج میرزا صادق آقا مجتهد (1269 ـ 1351 هـ . ق) و حاج میرزا ابوالحسن انگجی (1282 ـ 1357 هـ . ق) حاج سید محمد مولانا، هر کدام صاحب مکتب و حوزه درسی خاصی بودند.
مکتب علمی مولانا، پرورش دهنده دانشورانی چون علامه محقق حاج شیخ عبدالحسین امینی است. ایشان در طول چهل سال تدریس، شاگردان فرزانه ای پرورش داد که در این جا از آنان یاد می کنیم.
1. علامه، حاج شیخ عبدالحسین امینی (1281 ـ 1349 هـ . ق).
2. حاج سید مرتضی ایروانی[11] (1284 ـ 1369 هـ . ق).
3. حاج شیخ محمد علی توحیدی[12] صاحب مصباح الفقاهه (1304 ـ 1354 هـ . ق)
4. حاج میرزا عباسعلی توکلی،[13] از مشاهیر عالمان تبریز.
5. حاج میرزا حسن تیلی تبریزی[14] (1285 ـ 1364 هـ . ق)
6. حاج سید محمد توتونچی،[15] از ائمه جماعت مسجد گوهرشاد.
7. حاج سید هادی خسروشاهی[16] (1287 ـ 1376 هـ . ق)
8. حاج میرزا محمد خیابانی، معروف به «بالا مجتهد»[17] (1270 ـ 1349 هـ . ق)
9. حاج میرزا عباسقلی چرندابی[18] (1266 ـ 1345 هـ . ق).
10. حاج سید ابراهیم دروازه ای[19] (1274 ـ 1340 هـ . ق).
11. حاج میرزا محمد غروی توتونچی[20] (1284 ـ 1357 هـ . ق).
12. حاج سید حسین قاضی طباطبایی[21] (1278 ـ 1354 هـ . ق).
13. حاج سید مهدی کماری،[22] صاحب کتاب مباحث الالفاظ، در دو جلد.
14. حاج میرزا عبدالرحیم مدرس تبریزی[23] (متولد 1285 هـ . ق).
15. حاج سید محمد علی موسوی زرین[24] (1249 ـ 1320 هـ . ق).
16. حاج سید علی مولانا، پسر ارشد صاحب ترجمه (1281 ـ 1350 هـ . ق).
17. حاج سید مصطفی مولانا، پسر صاحب ترجمه «1295 ـ 1363 هـ . ق).
18. حاج میرزا صادق نصیری سرابی.[25]
19. حاج سید یوسف راثی هاشمی.[26] (1287 ـ 1373 هـ . ق).
قیام عالمان آذربایجانی
اولین درگیری عالمان تبریز با حکومت رضاخانی، مربوط به بی عفتی سرلشکر آیرم[27] در عاشورای 1304 هـ. ش است. از جمله عواملی که علمای تبریز را به نهضت و قیام علیه حکومت واداشت عبارتند از:
1. محدود کردن عالمان و جلوگیری از فعالیت حوزه ها.
2. داستان کلاه پهلوی و متحد الشکل کردن لباس مردم.
3. مبارزه با احکام قطعی اسلام توسط رضا خان.
4. وابستگی رضا خان به انگلیس
5. تصویب و اجرای قانون نظام وظیفه عمومی[28] در خدمت بیگانگان.
تبعید
در برابر سیاست های غربی رضاخانی، روحانیت دست به قیام زدند و خواستار لغو سیاست های ضد مذهبی رضاخانی شدند. فقیه مجاهد، مولانا، به اتفاق حضرات آیات، حاج میرزا صادق آقا مجتهد تبریزی[29] (1269 ـ 1351 هـ . ق)، حاج میرزا ابوالحسن انگجی[30] (1282 ـ 1357 هـ . ق) و حاج میرزا باقر آقا قاضی طباطبایی[31] (1285 ـ 1366 هـ . ق) با برنامه های ضد دینی رضاخان مخالفت نمود. رژیم در برابر مخالفت علما چاره ای جز تبعید آن ها ندید، بنابر این مولانا را به همراه حاج میرزا صادق آقا مجتهد و حاج میرزا ابوالحسن انگجی به کردستان تبعید کرد. تبعید علما در تاریکی شب و در 3 جمادی الاولی (1347 هـ . ق)، برابر با 2 آذرماه 1307 به وقوع پیوست.[32] معروف است عناصر حکومت رضاخان پس از دستگیری آن ها، مدتی در خارج از ظهر توقف کردند و جاسوسی را جهت اطلاع از اوضاع شهر فرستادند؛ اما چون عکس العملی از سوی مردم مشاهده نکردند، آن ها را به تهران حرکت داده و به سردشت کردستان تبعید نمودند.[33]
مولانا، پس از هفتاد و هفت روز تبعید سرانجام در 13 رجب (1347 هـ . ق) از تبعید خلاصی یافت و در بیستم رجب همان سال وارد تبریز گردید.[34]
خصوصیات اخلاقی
نیک مرد زاهد، آیت الله حاج سید محمد مولانا در کارهای روزانه، نظم و ترتیب خاصی داشت. بیشتر وقتش را صرف تألیف، تحشیه، تعلیقه، مطالعه و تدریس می نمود. هیچ گاه بدون مطالعه تدریس نمی کرد و بدون جهت درس های خود را تعطیل نمی نمود. فقط دو ـ سه روز آخر که بیماری اش رو به وخامت گذاشته بود درس ها را تعطیل کرد.[35]
ایشان عشق و علاقه فراوانی به عبادت داشت. در سایه همین عشق و علاقه وافری که به درگاه حضرت احدیت داشت، مدت ها پیش از وفاتش نماز های یومیه خود را از روی احتیاط اعاده می نمود.[36]
در کنار کارهای علمی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، در مسجد نزدیک منزلشان؛ به اقامه نماز جماعت می پرداخت و با موعظه های شیرین و حکیمانه اش مردم را بهره مند می ساخت. از جدل و مناظره پرهیز می نمود. محبوب قلوب مومنان بود و از احترام خاصی در بین مردم برخوردار بود.[37]
در مصرف وجوهات شرعیه دقت کامل داشت. موارد مصرف آن ها دقیقا مشخص نموده و در دفترچه مخصوص یادداشت می کرد. از رسیدگی به وضع معیشتی اهل علم، فقرا و مستمندان دریغ نمی ورزید و همواره غمخوار و یاور آن ها بود.[38]
یاری مظلومان
در جنگ جهانی دوم که دولت های استعمارگر روسیه، انگلیس و آمریکا به ایران هجوم آورده و خواهان تسلط بر ایران بودند؛ فقرا و مستمندان در وضع بسیار سختی به سر می بردنند. گرسنگی و فقر بی داد می کرد. در چنین شرایطی، حضرت آیت الله مولانا، با صدور اعلامیه ای در 10 صفر (1361 هـ . ق) مطابق با 19 اسفند ماه 1322 هـ. ش) تجار و ثروتمندان را به یاری مظلومان فرا می خواند. متن اعلامیه ایشان بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم، اوضاع حالیه شهر تبریز و اطراف ـ از جهت گرانی قیمت های آذوقه و ناتوانی اغلب اهالی ـ محتاج به بیان نیست.
اگر ارباب قدرت و مکنت به این زودی به تکلیف شرعی خود عمل نکنند؛ قطعا باعث اتلاف نفوس محترمه وسبب نزول بلیات خواهد شد. قال الله تعالی: «افا من اهل القری ان یأتیهم باسنابیتا و هم نائمون او أمن اهل القری أن یأتیهم بأسنا ضحی و هم یلعبون»[39] ولی بحمد الله؛ از قرار معلوم اشخاص نیکوکار و خیری در صدد عمل به وظایف دینی و شرعی خود برآمده اند و از وجوه شرعیه ای که مثل مال امام ـ علیه السلام ـ محتاج به اذن حاکم شرع است، خواستار اجازه می باشند، که در مورد فقر او مستمندان خرج کنند. و اقل، صریحاً با کمال تشکر از این قبیل اشخاص، اجازه می دهم که از مال امام ـ علیه السلام ـ هر چه زود تر به این امر مهم قیام نموده و وجوه شرعی خود را به آقایان مفصله الاسامی که تعیین شده و مورد اعتماد و وثوق می باشند، پرداخت نمایند و آن ها نیز آن وجوه را در موردش خرج و محتاجین را از ورطه هلاکت نجات دهند و خداوند متعال نیز آن ها را از هلاکت و سوء عاقبت نجات کرامت فرماید![40]
من الاحقر محمد الموسوی
تراوش قلم
مولانا در طول زندگانی ارزشمند خویش، از هر فرصتی در جهت نگارش و تألیف، سود جسته و حاصل این تلاش و کوشش پی گیر، پیدایش آثار سودمندی است. پیدایش در زمینه های فقه، اصول، فلسفه، کلام،رجال، تفسیر و ادبیات اثرات ماندگاری از خود به یادگار گذاشته است. برخی از آثار وی در زمان حیاتش به چاپ رسیده و برخی دیگر، بعد از وفات او توسط فرزند ارشدش حاج سید علی مولانا چاپ و نشر یافته است.
آثار علمی ایشان عبارت است از:
1. اثنا عشره مسأله مهمه؛
2. الاجتهاد و التقلید؛
3. احکام الوصیه؛
4. ارشاد الانام فی اثبات النبوه العامه و الخاصه؛
5. الاستصحاب؛
6. براهین الحق فی عده رسائل اصولیه و فقهیه؛[41]
این کتاب مشتمل بر حجیت خبر واحد، حجیت شهرت، قاعده ضرر، مسأله مالکیت عبد، تعیین حدود کعبه و تعیین ذکر رکوع و سجود است. این کتاب همراه با رساله «الحق والحکم»، تألیف شیخ هادی تهرانی، در سال 1330 در تبریز به چاپ رسیده است.
7. تداخل الاغسال؛
8. التفسیر الوجیز؛[42] این کتاب برای اولین بار در سال 1380 هـ . ق در قطع جیبی به چاپ رسیده و چاپ دوم آن با تحقیق مالک محمودی و با مقدمه آیت الله مولانا ـ نوه مفسر ـ در سال 1418 هـ . ق از طرف موسسه الامام المنتظر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به زیور چاپ آراسته شده است.
9. حاشیه شرح الباب الحادی عشر؛
10. حاشیه شوارق الالهام فی الکلام؛
11. حاشیه فرائد الاصول؛
12. حاشیه علی مباحث الالفاظ من الفصول؛
13. حاشیه قوانین الاصول؛
14. حکم الاستطراق؛
15. السحر و العلوم الخمسه المخفیه؛
16. شرح تشریح الافلاک؛
17. طریح الهدایه فی علم الدرایه؛[43]
کاب مذکور با تحقیق محمد رضا جدیدی، در دفتر سوم میراث حدیث شیعه، در سال 1378 به چاپ رسیده است.
18. الطرق بین الحق و الحکم؛
19. الفوائد الاربع عشره فی المسائل الکلامیه و الحکمیه؛
20. قاعده لا ضرر؛
21. القصر و الاتمام؛
22. الماء المستعمل فی دفع الخبث؛
23. مصباح الاعلام فی مدارک الاحکام فی الطهاره و الصلاه؛[44]
24. مصباح السالکین و زاد المسافرین فی معرفه القبله؛[45] این کتاب در سال 1349 به چاپ رسیده است.
25. مصباح الوسائل فغنی شرح الرسائل؛[46]
26. مفتاح المطالب فی شرح المکاسب؛[47]
(دو جلد). جلد اول این کتاب، در سال 1340، توسط حاج سید علی مولانا به چاپ رسیده است.
27. رساله فی نصاب النقدین و الغلات.
28. رساله فی کیفیه تعلق الخسم بالعین.
29. رساله فی المسائل المتفرقه؛
30. رساله فی بیان احکام الوقوفین فی الحج؛
31. رساله فی حکم الولایه من قبل الجابر؛
32. رساله فی حکم ما جعل طریقا عدواناً؛
33. رساله فی الانفحه و حکمها؛
34. رساله فی بعض مهمات مسائل القصر؛
35. رساله فی حکم الصلوه فی الشعر الملاصق لبدن المصلی و ثوبه؛[48]
از منظر دیگران
حسن خلق، هوش سرشار، اخلاق حمیده، صراحت لهجه، زبان گویا و خصوصیات بارز دیگر ایشان موجب شده است که تراجم نگاران از ایشان به نیکی یاد کنند. ما، در ذیل، به پاره ای از آن ها اشاره می کنیم.
مورخ و رجالی معروف حاج ملا علی واعظ خیابانی در مورد صفات پسندیده وی، می نگارد:
«آن مرحوم، از اکابر مجتهدین تبریز و مرجع احکام و فتاوی، محقق، مدقق، ثقه، نقه، فقیه، اصولی، عالم، فاضل، عادل، متواضع، متخلق به اخلاق حمیده، منصف در مقام مباحثه و غیر مجادل در مواقع مذاکره، نظیر او در این اوصاف ندیدم. مقبول تمام طبقات ناس و محبوب قاطبه انام، با این تفرق آراء و تشتت اهواء و حواس پیوسته، مشغول تدریس و تألیف و تصنیف، بالجمله عالم حقیقی و فقیه واقعی بود. قدس الله سره و اکمل بره»[49]
2. مرحوم، علامه متتبع، میرزا محمد علی مدرس خیابانی، در مورد ایشان می نویسد:
«از علمای تبریز عصر حاضر و از اصدقای این نگارنده می باشد که دارای اخلاق فاضله و ملکات حمیده بود ... و دارای اجازه اجتهادی و روایتی از اساتید خود می باشد»[50]
3. مولف مفاخر آذربایجان، در مورد ایشان می نگارد:
«این مرد بزرگ از جهات گوناگون مانند علو طبع، استغنای از همه، بی اعتنایی به ریاست، صراحت لهجه، زبان صدق و گویا، قلم و بیان شیوا و رسا، قیافه جذاب، سیمای دلنشین و آراستگی به صفات کریمه دیگر از قبیل توکل، شجاعت و امثال این ها، در میان اقران خود کم نظیر و ممتاز بودند.»[51]
4. آیت الله مرعشی نجفی در اجازه نحوه صاحب ترجمه (آیت الله حاج سید ابوالحسن مولانا) چنین می نگارد:
« ... از کسانی که من از آن ها روایت می کنم، با اجازه و قرائت علامه ذوفنون مولف و مصنف بزرگواری است که مطالب (علمی) را با اسلوب و روش نیکو بیان می کند. فقیه و اصولی و رجالی بلند مرتبه ای است حجه الاسلام، آیت الله حاج سید محمد بن عبدالکریم موسوی تبریزی، مشهور به «مولانا» و این سید جلیل القدر، یکی از حسنات زمان و افتخارات بلاد آذربایجان می باشد.»[52]
5. نوه فرزانه اش پرفسور حمید مولانا،[53] در مورد صفات و مبارزات جد عالی ـ قدرش می نویسد:
«برای اولین بار در کودکی و در تبریز بود که کلمات و واژه های «دولت غاصب»، «مشروعیت»، «مشروطه» و «حقانیت» را از زبان پدر بزرگم، محروم آیت الله العظمی حاج سید محمد مولانا شنیده و آموختم. او به مشروعیت دولت های «ملی»؛ مانند پهلوی اعتقاد نداشت و تا آن جا که می توانست با آن مبارزه می کرد. وی در مدت اقامت و تحصیل در نجف و بین النهرین، از استکبار جهانی و تجاوز انگلستان و سایر قوای اروپایی به مردم و سرزمین های اسلامی شخصا آگاه بوده و دیده بود که چگونه مشروطه را مسخ کرده و دزدیده اند! او و دانشورانی مانند او نمونه «جامعه مدنی اسلامی» و ابعاد عرضی و شرعی آن بودند. من درس اولیه «جامعه، دولت» و شکاف این دو در ممالک اسلامی را از او آموختم.»[54]
6. نوه فاضلش حاج سید ابوالحسن مولانا، در مورد صفات جد بزگوارش می نگارد:
«جد بزرگوار ما آیت الله العظمی مولانا از بزرگان علمای تبریز، مرجع احکام و فتاوی، مدقق، مدق، فقیه، اصولی، رجالی و در حسن خلق پسندیده و کم نظیر بود.»[55]
وفات
سرانجام این عالم ربانی، سید محمد مولانا پس از شصت و نه سال عمر با برکت در شب جمعه 18 جمادی الاولی (1363 هـ . ق) برابر با 21 اردیبهشت 1323 زندگی را بدرود گفت و روح بلندش در ملکوت اعلی جای گرفت. با انتشار خبر رحلت جانسوز مرجع تقلید شیعه، مردم خوب آذربایجان و تبریز بازار را تعطیل کرده و در مساجد و حسینیه ها به سوگ نشستند.
پیکر مطهر او پس از غسل، تکفین و اقامه نماز، بر دوش مردم تبریز تشییع، و در زادگاهش به صورت موقت دفن گردید. چشم پاکش پس از مدتی به نجف اشرف منتقل و در جوار مرقد مطهر جد بزرگوارش، حضرت علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ، به خاک سپرده شد.[56] رحمت و رضوان خدا شامل حال او باد!

[1]. المسلسلات فی الاجازات، سید محمود مرعشی نجفی، ج2، ص 389.
[2]. همان.
[3]. همان.
[4]. ستارگان درخشان، حسین دوستی، ص 166.
[5]. زعماء الشیعه، خطی.
[6]. همان، زندگی نامه آیت الله مولانا، خطی.
[7]. زعماء الشیعه، خطی.
[8]. زندگی نامه آیت الله مولانا، خطی.
[9]. المسلسلات فی الاجازات، ج2، ص 389.
[10]. زندگی نامه آیت الله مولانا، خطی.
[11]. آشنای جانان، محمد الوانساز خویی، خطی؛ گنجینه دانشمندان، ج4، ص 382.
[12]. شهر اوجان، ص 292.
[13]. مقدمه تفسیر و جیز سید محمد مولانا.
[14]. آثار الحجه، ج2، ص 90؛ آشنای جانان، خطی.
[15]. مفاخر آذربایجان، ج5، ص 2853.
[16]. نامداران تاریخ، ج2، ص 378.
[17]. مفاخر آذربایجان، ج5، ص 2852.
[18]. عرشیان خاک نشین، خطی.
[19]. آشنای جانان، خطی.
[20]. نامداران تاریخ، ج2، ص 342.
[21]. آشنای جانان، خطی.
[22]. مفاخر آذربایجان، ج5، ص 2853.
[23]. آشنای جانان، خطی.
[24]. همان.
[25]. گنجینه دانشمندان، ج2، ص 293.
[26]. نامداران تاریخ، ج2، ص 380.
[27] سرلشکر آیرم، امیر لشکر تبریز در روز عاشورای 1304 در استخر شاهگلی با زنان بدنام به شراب خواری و الواطی پرداخت. این کار زشت، بر اهالی تبریز گران آمد و دست به تظاهرات و مخالفت زدند و آیت الله انگجی به این کار زشت آیرم اعتراض نمود و فرمود: «من نمی توانم ببینم که یک فرمانده لشکر و یک حاکم که حافظ ناموس و حیثیت عمومی است، شراب خواری کند و شیشه خالی را در استخربیندازد و برای تفریح هدف گلوله قرر دهد. من حاضرم که این خانه بر سرم فرود آید و بمیریم به شرطی که پای رضا شاه از ایران کنده شود.
[28]. زندگی و مبارزات آیت الله قاضی طباطبایی، رحیم نیکبخت و صمد اسماعیل زاه، ص 62.
[29]. مفاخر آذربایجان، ج1، ص276.
[30]. آشنای جانان، محمد الوانساز خویی، خطی.
[31]. مفاخر آذربایجان، ج1، ص 302.
[32]. زندگی نامه آیت الله مولانا، خطی.
[33]. سیمای ارسباران، سعید عباس زاده، ص 58.
[34]. زندگی نامه آیت الله مولانا، خطی.
[35]. همان.
[36]. همان.
[37]. همان؛ ریحانه الأدب، ج2، ص 86.
[38]. زندگی نامه آیت الله مولانا، خطی.
[39]. اعراف/ 97، 98.
[40]. زندگی نامه آیت الله مولانا، خطی.
[41]. شیخ آقا بزرگ تهرانی کتاب یاد شده را تحت عنوان «براهین الفقه» ضبط نموده است. (الذریعه، ج3، ص 83، مولفین کتب چاپی، خان بابا مشار، ج5، ص 570.
[42]. الذریعه، ج4، ص 319.
[43]. همان، جپ5، ص 170؛ مولفین کتب چاپی، ج5، ص 571؛ معجم المولفین، ج10، ص 191؛ مصفی المقال فی علم الرجال، ص 439.
[44]. الذریعه، ج21، ص 102.
[45]. همان، ج21،ص 110؛ مولفین کتب چاپی، ج5، ص 571.
[46]. همان، ج21، ص122؛ مولفین کتب چاپی، ج5، ص 571.
[47]. همان، ج21، ص 349.
[48]. زعماء الشیعه،سیدمسن هدایت خویی، خطی.
[49]. علمای معاصرین ملا علی واعظخیابانی، ص 191؛ معجم الرجال الفکر و الادب، هادی امینی، ج3، ص 183؛ معجم المولفی، عمر رضا کحاله،ج10، ص 191.
[50]. ریحانه الأدب، میرزا محمد علی مدرس تبریزی، ج2، ص 86؛ المسلسلات فی الجازات، ج2، ص 388.
[51]. مفاخر آذربایجان، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، ج5، ص 2853؛ زعماء الشیعه، خطی.
[52]. طنین تعهد، کریم فیضی تبریزی، ص 26.
[53]. زندگی نامه آیت الله مولانا، خطی.
[54]. همان.
[55]. همان.
[56]. همان؛ زعماء الشیعه، خطی.
محمد الوانساز خويي - تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 4، ص 353

تاریخ اولاد اطهار

ارسال به دوستان

تاریخ اولاد اطهار،کتاب برگزیده دومین جشنواره کتاب سال در تبریز شد
تدوین فرهنگ جامع امامزادگان و بقاع متبرکه آذربایجان شرقی و غربی در حال تهیه می باشد

حجت الاسلام محمد الوانساز خویی در گفت و گو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی سپاه شهداء:

کتاب تاریخ اولاد اطهار به نویسندگی مرحوم سیدرضا طباطبائی و تصحیح،تحقیق و تعلیق محمد الوانساز خویی که توسط کتابخانه،موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی به چاپ رسیده بعنوان،کتاب برگزیده سال 90 در استان آذربایجان شرقی شد.

این کتاب اختصاص دارد به موضوع امامزادگان آذربایجان به ویژه تبریز که مؤلف در این کتاب ضمن پرداخت به مدفونین، اشاره به خاندان و فتوحات آذربایجان در تاریخ اسلام نموده و با پاورگی و عکس های رنگی به چاپ رسانده است .

محمد الوانسازخویی به درخواست حجت الاسلام و المسلمین شهاب الدین حسینی،مدیر کل اوقاف و امور خیریه آذربایجان شرقی، درخصوص تدوین فرهنگ جامع امامزادگان و بقاع آذربایجان شرقی که در حدود 500 بقعه و امامزاده است خبر داد و گفت: تحقیقات در دو مرحله میدانی و کتابخانه ای در حال اتمام بوده و به زودی بصورت دو جلدی آماده و به چاپ خواهد رسید .

وی در ادامه با بیان این مطلب که دو اثر برجسته نیز در حال تهیه بوده و طی یکسال آینده به چاپ خواهد رسید اشاره نمود و افزود:  کتاب «مزارات بزرگان و علمای مدفون آذربایجان شرقی » که توسط اداره اوقاف و امور خیریه پیگیری میشود (( کتاب جامعی در خصوص بقاع و امامزادگان )) مزارات خوی،رجال دینور،نوای شهر شمس،مستند نشین قدس،نامه ارسباران در چهار جلد از آثار الوانساز خویی می توان به تصحیح وقایع العلوم مرحوم ملاعلی خیابانی،تاریخ امکنه شریفه و رجال برجسته ثقه الاسلام شهید خیابانی و ایضاح البناء ثقه الاسلام شهید خیابانی اشاره نمود.

منبع :

http://azgh.basij.ir/?q=node/2101

اسناد موقوفات در شهر دارالمؤمنین خوی

بسم الله الرحمن الرحیم

اسناد و مدارک باقی مانده از پیشینیان، یکی از بهترین راه های شناخت آداب و رسوم یک ملت است و حفاظت، بازیابی و احیای آنها، وظیفه ای است همگانی و کمکی است به تاریخ فرهنگ جامعه بشری. از بین اسناد مختلفی که در گنجینه های علمی و فرهنگی نگهداری می شود، اسناد وقفی، گویای بخشی از فرهنگ دینی و بازگو کننده قسمتی از اعتقادات جامعه دینی است.

از بین 119 سند موجود در خصوص موقوفات دارالصفای خوی، 12 سند مربوط به علما و فقهای واقف، 19 سند مربوط به بانوان واقف و 88 سند مربوط به دیگر اقشار خیرّ خویی است. قدیمی ترین سند مربوط به مرحوم فتحعلی سلطان ـــ به تاریخ 29 صفرالمظفر 1209 ق ـــ و مفصل ترین آن وقف نامه فقیه ربانی، شهید آیت الله حاج میرزا ابراهیم دنبلی خویی است. آنچه در ذیل ارائه میشود، قسمت اول از اسناد موقوفات دارالصفای خوی، همراه با تلخیصی از مطالب مربوط به 60 سند وقفی است که بر اساس تاریخ سندها تنظیم شده است.

***

1. وقف نامه فتحعلی سلطان:

رقبات: چهار دانگ مشاع از آغل روستای «کلدور»، سه قطعه زمین زولا، یک قطعه زمین قره سو، یک قطعه زمین کین کور، یک قطعه زمین بویون ایری، یک قطعه یونجه زار بزرگ، یک قطعه زمین پشت یونجه زار، چهار دانگ و نیم از سهم خود از اراضی مربوطه و یک عدد انبار کاه و اموال غیر منقول.

مصارف: عزاداری جناب سیدالشهدا (ع) و خیرات و مبرات.

تاریخ وقف نامه: 29 صفرالمظفر 1209 ق

2. وقف نامه حوا خانم:

رقبات: یک قطعه زمین واقع در روستای «قره شعبان».

مصارف: تعزیه داری حضرت سیدالشهدا (ع) در ایام محرم و رمضان در مساجد روستای «قره شعبان».

تاریخ وقف نامه: 9 جمادی الاولی 1225 ق.

وصیت نامه حاج عبدالکریم:

رقبات: یک باب حمام واقع در قره آغاج بالاتر از محله امامزاده سیّد بهلول.

مصارف: منافع آن هر سال بین فقرای پدری و مادری به مقدار نیاز تقسیم و در صورت عدم نیاز، بین فقرای دارالصفای خوی تقسیم شود.

تاریخ وصیت نامه و وقف نامه: 20 ذی الحجه الحرام 1257 ق.

وصیت نامه و وقف نامه حاج بابا تاجر:

رقبات: سه قطعه زمین واقع در محله شهانق.

مصارف: مادام العمر صرف فقرای اقوام پدری شود.

تاریخ وصیت نامه و وقف نامه: 20 ذی الحجه الحرام 1257 ق.

وقف نامه حاج حسین آقا:

رقبات: شش دانگ روستای «روند» و مزرعه قباق الواقعین، واقع در محال «چورس».

مصارف: پس از اخراج مخارج ضروری، منافع آن به سیزده سهم تقسیم شود. سه سهم آن هر سال در شب های احیا در ماه مبارک رمضان در سوگواری حضرت امیرالمؤالمنین علی (ع) هزینه شود و ده سهم دیگر آن در ایام محرم و عاشورای حسینی، در عزاداری حضرت سیدالشهدإ (ع) استفاده شود.

تاریخ وقف نامه: جمادی الاولی 1258 ق.

وقف نامه کربلایی امامقلی بیگ:

رقبات: ثلث جمیع مایملک از املاک، خانه، اثاث البیت، نقد، جنسی و مطالبات سوای قطعه ملک، یک باب حمام واقع در روستای «رهال»، یک قطعه باغ در روستای مذکور و...

مصارف: صرف در احسان واقف و درگذشتگان ایشان.

تاریخ وقف نامه: 17 شوال المکرم 1266 ق.

وقف نامه محمد زمان خان:

رقبات: همه اراضی واقع در روستای «قره شعبان» به مقدار هفتاد وقر زمین مزروعی.

مصارف: یک عشر آن صرف فقرا و مساکین، قسمتی از آن در صورت فقیر بودن اولاد واقف نسل بعد نسل هزینه آنها شود و هر ساله در روزهای معینی در مصائب سالار شهیدان و سائر ائمه هدی ـــ علیهم السلام ـــ روضه خوانی شود.

تاریخ وقف نامه: 14 شوال المکرم 1268 ق.

وصیت نامه حاج عباس:

رقبات: زمین معروف به «آخ آراسی».

مصارف: صرف در احسان و خیرات و ادإ صوم، صلات، رد مظالم، خیرات و... واقف.

تاریخ وصیت نامه: سلخ ربیع الاول 1277 ق.

9. وصیت نامه و وقف نامه حاج اسماعیل قره ضیإالدینی:

رقبات: املاک واقع در روستای (شهر) قره ضیاالدین.

مصارف: صرف در وجوه برّ و احسان.

تاریخ وصیت: 16 شعبان المعظم 1281 ق.

10. وقف نامه حاتم خان بیگ یاور و همسرش فاطمه بیگم خانم:

رقبات: تمامی قطعاط و اراضی مشخصه در روستای «گوهران».

مصارف: دو قسمت جهت حسینقلی بیگ و اولاد ذکور ایشان در هر عصری از اعصار و قسمت دیگر آن صرف تعزیه داری حضرت سیدالشهدا (ع)، تعمیر روستای گوهران و مقبره واقف گردد.

تاریخ وقف نامه: 7 صفرالمظفر 1282 ق.

11. وقف نامه حاج میرزا رحیم:

رقبات: املاک واقع در دارالسلطنه قزوین که شامل کهریز از از مزارع روستای «کله درق» و شش دانگ روستای «خرم آباد» از بلوک اهر، چهار سهم از هفت سهم روستای «یاریم قیه»، سه دانگ و شش دانگ روستای «شیرین کندی».

مصارف: اطعام و احسان، سوگواری، برگزاری روضه خوانی حضرت امام حسین (ع) و سایر ائمه هدی (ع).

تاریخ وقف نامه: 20 ربیع الاول 1284 ق.

12. وصیت نامه شاه شرف خانم:

رقبات:هشت وقر زمین مزروعی وقع در روستای «چورس».

مصارف: صرف فقرای اهل علم، تعمیر مساجد و مدارس علوم دینی.

تاریخ وصیت نامه: شعبان 1285 ق.

13. وصیت نامه ملاّ قلی ربطی:

رقبات: یک باب دکان عطاری واقع در جنب حمام محمّد بیگ.

مصارف: سال به سال صوم، صلات، ردّ مظالم، نقل جنازه، نماز وحشت و خیرات و مبرات در حق واقف.

تاریخ وصیت نامه: 4 ذی الحجه الحرام 1285 ق.

14. وقف نامه بهلول پاشا خان سرتیپ ماکویی:

رقبات: سه دانگ مشاع از شش دانگ کوشکزر معروف به «آدی یمان».

مصارف: تعزیه داری حضرت سیّد الشهدإ (ع) و روضه خوانی و اطعام احسان در دهه اول محرم.

تاریخ وقف نامه: ذی الحجه الحرام 1287 ق.

15. وقف نامه حاج محمد باقر خان:

رقبات: یک دانگ مشاع از شش دانگ روستای «سیه باز» به انضمام یک دانگ مشاع از یک قطعه باغ مجیدآباد مشهور به «باغ حاجی تقی بیگ».

مصارف: سوگواری حضرت سیّدالشهدا (ع)، کمک به فقراء، قرائت کلام الله مجید،اطعام فقراء و خدام تعزیه خانه.

تاریخ وقف نامه: محرم الحرام 1289 ق.

16. وصیت نامه حاج ابراهیم آشپز:

رقبات: یک باب دکان واقع در بازار آخوند ملاّ حسن.

مصارف: صرف در امور خیرات و مبرات با صلاحدید وصی.

تاریخ استشهادیه: 3 محرم الحرام 1295 ق.

17.وقف نامه حاج علی تاجر:

رقبات: باغ مشهور حاتم خان در «محله قاضی»، باغ مشهور به «اشرف بیگ» یک چهار و نیم و حسین آقا بیگ، یک دکان مشهور به «دکان حاج حیدر مسگر» و یک باب دکان آهنگری مشهور به «دکان حاج حسن حداد» و باغچه خانه مسکونی.

مصارف: نماز، روزه، نیابت زیارت، پرداخت خمس و مال امام علی(ع)، خیرات و مبرات، کمک به فقراء و انتقال جنازه به نجف اشرف.

تاریخ وقف نامه: 7 رجب المرجب 1303 ق.

18. وقف نامه حاج محمود شاهسون:

رقبات: یک قطعه زمین واقع در خوی با حدود مشخصه.

مصارف: احسان و خیرات.

تاریخ وقف نامه: رجب المجرب 1305ق.

19. وقف نامه آقا نصرالله:

رقبات: یک قطعه زمین مشهور به «زمین حاج ملا نقی».

مصارف: عزاداری و سوگواری امام حسین (ع).

تاریخ وقف نامه: 21 محرم الحرام 1310 ق.

20. وقف نامه حاج مهدی مسگر:

رقبات: یک باب دکان مسگری و دکان چاقو سازی.

مصارف: انجام قضای نمازهای یومیه، آیات و احسان به صنف مسگرها و هزینه اولاد در صورت محتاج بودن.

تاریخ وقف نامه: 29 شوال المکرم 1314 ق.

21. وقف نامه حاج عباس:

رقبات: اجاره یک باب مغازه بقالی و قصابی.

مصارف: صرف در وجوه برّ و احسان از قبیل سوگواری سیّدالشهدا (ع)، اعانت به فقراء، زوّار، طلاب، تعمیر مساجد، نائب الزیاره گرفتن برای نجف اشرف و...

تاریخ وقف نامه: 24 رمضان المبارک 1315 ق.

22. وقف نامه حاج میرقاسم روضه خوان:

رقبات: یک قطعه زمین واقع در سمت دروازه چورس معروف به «زمین تلگراف».

مصارف: احداث گنبدی بر فراز قبر پسرش میر محمد علی، صرف در وجوه برّ، کمک به سادات فقیر و تعزیه داری حضرت سیّدالشهداء (ع).

تاریخ وقف نامه: 1316 ق.

23. استشهادیه در مورد موقوفات حاج حاتم خان بیگ یاور و همسرش فاطمه بیگم خانم:

رقبات: تمامی قطعات و اراضی مشخصه در روستای «گوهران».

مصارف: نصفی صرف خیرات، احسان و تعزیه داری جناب سیّدالشهدا (ع) و نصف دیگر به فقرای مستحقین بلد صرف شود.

تاریخ وقف نامه: رمضان المبارک 1316 ق.

24. وقف نامه شهید آیت الله حاج میرزا ابراهیم دنبلی خویی:

تاریخ وقف نامه: غره ربیع الاول1319 ق.

وقف نامه ایشان با تحقیق و تعلیق نگارنده در سال 1388 س چاپ و منتشر گردید.

25. وقف نامه رقیه سلطان بیگ:

رقبات: دو دانگ مشاع روستای «مافی کندی» واقع در خوی و مقدار ده وقر زمین تخم افکن واقع در شرق قلعه خوی و دو ثلث ده وقر مساحتی اراضی حاجی علی آقا واقع در روستای «کرد نشین» حبس نمود.

مصارف: هر سال بیست تومان جهت : نائب الزیاره حضرت امیرالمومنین علی (ع)، هر روز قرائت مقداری از قرآن بر سر قبر وی در وادی السلام، استیجار نائب برای حجّ و زیارت مشاهد مشرفه ائمه هدی (ع)، استیجار نائب در صوم، صلات، ردّ مظالم و سایر وجوهات برّ و در صورت نیاز اولاد برادرش جعفر قلی آقا محصول اراضی واقع در قرب شهر را جهت مصارف خودشان صرف کنند.

تاریخ وقف نامه: غره ربیع الاول 1319 ق.

26. وقف نامه حاجیه رقیه سلطان خانم:

رقبات: چهار قطعه زمین واقع در روستای «قره شعبان».

مصارف: یک تومان از منافع آن جهت ختم قرآن کریم در ماه مبارک رمضان، یک تومان در ماه رجب جهت صرف حلوا به فقراء، در صورت نیاز اولاد برادرش جعفر قلی به قدر حاجت آنها ٌرف شود، بقیه در خیرات و مبرات صرف شود. یک قطعه زمین معروف به «زمین مرحوم آقا فتحعلی» وقف مسجد حاجی ملاّ احمد روضه خوان و تخمیناً هشت وقر طنابی که باید منافع آن هر سال در مصارف مسجد صرف شود.

تاریخ وقف نامه: غره ربیع الاول 1319 ق.

27. وقف نامه حاج سیّد علی نواده حضرت آقا میر یعقوب مقبره:

رقبات: مقدار مشخص از سهام حصه ملاّ جنود و یک باب دکان.

مصارف: هزینه کفن، دفن وانتقال جنازه به نجف اشرف، نائب الزیاره گرفتن واحسان به فقراء در ماه های محرم.

تاریخ وقف نامه: 14 ذیقعده الحرام 1320 ق.

28. وصیت نامه حبیب الله میر پنجه:

رقبات: دو دانگ و یک ثلث از دو دانگ دیزج زارعان.

مصارف: مصارف آن صرف استیجاز نماز، روزه، حجّ و احسان و خیرات.

تاریخ وصیت نامه: 1320 ق.

29. وقف نامه حاج محمد رحیم مسگر:

رقبات: دو باب دکان مسگری متصل به هم.

مصارف: احسان در بین صنف مسگران و کمک به مبلغ پنج تومان به سادات فقیر خوی.

تاریخ وقف نامه: 10 رجب المرجب 1321 ق.

30. وصیت نامه میرزا اسماعیل خان (وثوق الممالک):

رقبات: دو دانگ روستای «سگتلو» وشش دانگ روستای «زاغه».

تاریخ وصیت نامه: 17 رجب المجرب 1321 ق.

31. وقف نامه حاج میرزا عبادالله نایب الصدر:

رقبات: سه باب دکان به انضمام سهم ایشان از دو باب دکان دیگر که با جناب حاج فخرالعلماء مشترک می باشد، یک دانگ و نیم روستای «تپه باشی»، اراضی واقع در مجیدآباد محله، سوای حیات های بیرونی و اندرونی و مخلفات داخل خانه.

مصارف: تعزیه داری جناب حضرت سیّدالشهداء (ع)،کمک به سادات فقیر و خاصه کمک به اولاد و ارحام، هر سال پنج تومان تلاوت قرآن، سی تومان جهت اطعام و احسان در ایام تعزیه داری پنج تومان جهت نیابت زیارت.

تاریخ وقف نامه: سوّم شعبان المعظم 1322 ق.

32. استشهادیه در مورد موقوفات حاج محمّد باقر طسوجی:

رقبات: سه قطعه زمین مزروعی واقع در «محله ربط».

مصارف: جهت صرف سادات.

تاریخ استشهادیه: ربیع الاخر 1324 ق.

33. وصیت نامه نوشابه خانم:

رقبات: سه دانگ مفروز روستای سگتلو.

مصارف: در وجوه برّ، احسان مطلق، روضه خوانی، نیابت زیارات، وقف کتب فقهی و اخبار و احادیث، تعمیر مساجد، اعانه به سادات و فقرا، خصوصاً به اولاد مستحقین و ...

تاربخ وصیت نامه: روز رویه 1324 ق.

34. وقف نامه حاج نصرالله دباغ:

رقبات: یک باب دکان کفاشی.

مصارف: عزاداری حضرت امام حسین (ع).

تاریخ وقف نامه: 29 شعبان المعظم 1327 ق.

35. وقف نامه محمّد علاف:

رقبات: یک باب حیاط و منزل مسکونی در جنب بازار جعفرقلی خان جنب کوچه نورالله خان، نه باب دکان واقع در جلو خانه متصل به حیاط مزبور، یک قطعه زمین در روستای «قره شعبان» مشهور به «قره محمّد امین» و شش کاسه زمین تخم افکن و اموال غیر منقول که اسامی آنها در وقف نامه موجود است.

مصارف: افطاری و روضه خوانی در ده شب از شی های ماه مبارک رمضان، احسان، اطعام و روضه خوانی در ده روز از ماه محرم و انجام خیرات و مبرات.

تاریخ وقف نامه: 14 محرم الحرام 1328 ق.

36. وقف نامه حاج حسین زارع:

رقبات: یک قطعه زمین واقع در «محله شهانق» خوی.

مصارف: سوگواری و تعزیه داری حضرت سی دالشهدا (ع) و انجام خیرات و مبرات.

تاریخ وقف نامه: 9 ذیقعده الحرام 1330 ق.

37. وقف نامه کربلایی ابراهیم:

رقبات: یک قطعه زمین در «مجید آباد» به مقدار تقریبی 36 کاسه.

مصارف: صرف نماز، روزه، ختم قرآن، عزاداری امام حسین (ع) و... .

تاریخ وقف نامه: 6 رمضان المبارک 1330 ق.

38. وقف نامه آخوند ملاّ حسین معروف به «آغباش»:

رقبات: ثلث دکاکین و اموال غیر منقول.

مصارف: سوگواری و عزاداری امام حسین (ع) در پنج روز ماه مبارک رمضان و پنج روز دیگر در ماه محرم.

تاریخ وقف نامه: 19 شوال المکرم 1330 ق.

39. وقف نامه نوشی خانم:

رقبات: یک باب کاروانسرا واقع در بازار کفاشان مشهور به «کشمش چلر» در شهرستان خوی.

مصارف: اقامه عزای امام حسین (ع) در هر سال از ماه های محرم و صفر به مدت ده روز، بر پی سه روز مجلس عزا در ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره (س)، برگزاری سه روز مجلس سوگواری در ایام وفات پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمّد (ص)، تعزیه اری در سه شب از شب های شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) همراه با روضه خوانی، پرداخت بیست تومان برای زیارت کاظمین و سامراء در روزهای جمعه و پرداخت ده تومان جهت زیارت امیرالمؤمنین (ع) در شب های جمعه در نجف اشرف.

تاریخ وقف نامه: 20 جمادی الاولی 1331 ق.

40. وصیت نامه نوشی خانم:

رقبات: دو دانگ روستای «پسک» با باقی ثلث متروکات.

مصارف: اطعام انجام خیرات و احسان.

تاریخ وصیت نامه: 21 جمادی الاولی 1331 ق.

41. وقف نامه کربلایی علی خان:

رقبات: یک قطعه باغ معروف به «عتیق» در روستای «ایواوغلی».

مصارف: احسان به فقراء.

تاریخ وقف نامه: غره شوال المکرم 1333 ق.

42. وصیت نامه و وقف نامه عبدالعلی بیگ:

رقبات: یک قطعه زمین چمنزار به انضمام یک قطعه باغ واقع در رمستای «پکاجک».

مصارف: تعزیه داری حضرت سیّدالشهداء (ع).

تاریخ وصیت نامه و وقف نامه: 12 شوال المکرم 1334 ق.

43. وقف نامه و وصیت نامه مشهدی علی اکبر:

رقبات: یک قطعه زمین زرخرید معروف به «زمین سرخ یارا» واقع در روستای «شعبان».

مصارف: عزاداری حضرت سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع).

تاریخ وقف نامه و وصیت نامه: 20 محرم الحرام 1337 ق.

44. وقف نامه کربلایی سکینه خانم:

رقبات: یک قطعه زمین معروف به «زمین محمود» که به مقدار مبزر سه شعیر تخم افکن.

مصارف: سوگواری حضرت سیّدالشهداء (ع) و سایر وجوه.

تاریخ وقف نامه: 3 جمادی الاولی 1337 ق.

45. وصیت نامه حاج میر لطیف:

رقبات: شش دانگ طاحونه واقع در قرب شهر.

تاریخ وصیت نامه: 15 جمادی الثانی 1337 ق.

46. وصیت نامه حاجیه فاطمه سلطان خانم:

تاریخ وصیت نامه: 2 شعبان المعظم 1337 ق.

47. وقف نامه و وصیت نامه حاج رضا آقا:

رقبات: یک قطعه باغچه واقع در «محله کامران».

مصارف: اقامه عزای امام حسین (ع).

تاریخ وقف نامه و وصیت نامه: 12 شعبان المعظم 1337 ق.

48.وقف نامه و وصیت نامه حاج محمّد علی (صراف سخن):

رقبات: دو باب دکان متصل به هم در سیه چشمه.

مصارف: اطعام حلوا در سه جمعه اول، دوم و سوم ماه های رجب و شعبان هر سال با سه من برنج و لوازم آن، دو بار ختم قرآن در ماه شعبان و رمضان، ده تومان از بابت تعزیه داری در ماه محرم، ده تومان به نیت رد مظلمه به فقرا در هر سال.

تاریخ وقف نامه و وصیت نامه: غره ذی حجّه الحرام 1339 ق.

49. وصیت نامه حاج میر عبدالله هاشمی:

تاریخ وصیت نامه: 20 ذی قعده الحرام 1344 ق.

50. وصیت نامه حاجیه معصومه ملقب به «شکوه الحاجیه»:

رقبات: یک باب دکان مسگری و سه پونزه از روستای «ملاّ جنید».

مصارف: پانصد تومان دکان مسگری و سه پونزه ملاّ جنید در وجه برّ و احسان، اقامه عزاداری حضرت سیّدالشهداء (ع) و سه روز ایام حضرت فاطمه زهراء (س).

تاریخ وصیت نامه: 20 رجب المرجب 1346 ق.

51. وقف نامه حاجیه رقیه خانم:

رقبات: یک باب دکان قابچی، یک باب دکان واقع در مسگر بازار و چهار دانگ و نیم باغ امام علی سلطان واقع در محله.

مصارف: ثلث آن جهت وجوه برّ، احسان ، تعزیه داری و... .

تاریخ وصیت نامه: 6 شوال المکرم 1346 ق.

52. وصیت نامه آقا میر ابراهیم عمو:

رقبات: یک دانگ از شش دانگ روستای «قره قوش».

مصارف: خیرات ومبرات.

تاریخ وصیت نامه: 11 شوال 1346 ق.

53. استشهادیه در مورد باغچه شاه (مسجد سیّدالشهداء علیه السلام)

رقبات: یک قطعه باغچه.

تاریخ استشهادیه: 25 رجب المرجب 1349 ق.

54. مصالحه نامه قمرسلطان خانم:

رقبات: دو دانگ حمام محله ربط ممعروف به «خورشید خانم».

مصارف: اقامه سوگواری در لیلی احیاء.

تاریخ مصالحه نامه: 20 صفرالمظفر 1348 ق.

55. استشهادیه در مورد وقف کربلایی شرف خانم:

یک قطعه زمین واقع در «محله ربط».

مصارف: عزاداری در ایام محرم و رمضان، احسان واطعام به فقرا و مستمندان و کمک به مساجد.

تاریخ استشهادیه: 16 بهمن ماه 1313 ش.

56. استشهادیه در مورد موقوفات حاج محمّد علی تاجر:

رقبات: دو ثلث باغچه واقع در «مجید آباد»به انضمام نصف یک باب دکان واقع در چهار سوق مسجد جعفرخان.

مصارف: جهت تعزیه داری حضرت امام حسین (ع).

تاریخ: ه رجب المجرب 1354 ق (1314 ش).

57. وقف نامه محمّد جعفر خان:

رقبات: شش دانگ روستای «شیرین کندی».

مصارف: عزاداری حضرت سیدالشهداء (ع) در محرم هر سال در دهه اول، تعزیه داری در لیالی جمعه با چایی، قهوه و قلیان، روضه خوانی در شب های 19 ، 21 و 23 ماه مبارک رمضان همراه با افطاری برای بیست الی سی نفر، تعمیر مسجد واقع در پشت عمارت شهر و مسجد امیر، برای نائب الزیاره هر سال مبلغ بیست تومان کربلای معلی، دوازده تومان برای نجف اشرف، دوازده تومان برای سامراء و دوازده تومان برای مشهد مقدس.

تاریخ وقف نامه: 3 شهریور ماه 1316 ش.

58. وقف نامه چمنزار محله قاضی:

رقبات:چمنزار «محله قاضی».

مصارف: جهت چرای اغنام و احشام اهالی محله قاضی.

تاریخ وقف نامه: 28 بهمن 1316 ش.

59. وصیت نامه بیوک کوپال:

رقبات: شش دانگ یک قطعه چمن شماره 450 و یک باب طاحونه شماره 451 فرعی از 32 اصلی بخش 5 خوی واقع در روستای «قزل قلعه».

مصارف: تعیین ثلث جهت احسان و میراث.

تاریخ وصیت نامه: 26 جمادی الاولی 1357 ق.

60. استشهادیه در مورد موقوفات حاج ابوالحسن:

رقبات: یک باب حمام به انضمام گلخن، محل گنداب و یک قطعه باغچه حمام واقع در محله قاضی.

تاریخ استشهادیه: 15 آبان ماه 1317 ش.

محمد الوانساز خویی

سيد ابراهيم دروازه اي

سيد ابراهيم دروازه اي

جلوه صداقت

محمد الوانساز خويي

اشاره:
از ستارگان فروزان شهر عالم خيز تبريز، فقيه پرهيزگار، آيةالله سيد ابراهيم موسوي دروازه اي است. اين فقيه فرهيخته در حوزه هاي علميه تبريز و نجف، به امر تعليم و تعلم پرداخت و پس از خلق آثار سودمند و پرورش شاگردان فاضل و تبليغ دين مبين اسلام، دارفاني را وداع گفت و به خيل خاموشان پيوست.

ولادت

هزار و سيصد و سيزده سال پس از هجرت پيامبر مكرم اسلام از مكه به مدينه در خانه محقر آيةالله سيد مهدي موسوي، طفلي پا به عرصه وجود نهاد كه «سيد ابراهيم» نام گرفت. پدر او كه از عالمان بزرگ و از فقيهان مبرّز سده چهاردهم است؛ در سال 1381 ق. در تبريز بدرود حيات گفت (1) سيد ابراهيم،

صفحه 54

كودكي را با سرپرستي پدر فرزانه اش پشت سر نهاد و شروع به تحصيل علوم ديني كرد.

تحصيلات

آيةالله دروازه اي (2) پس از آموزش هاي ابتدايي و فراگيري مقدمات در مكتب خانه ها، به تحصيل علوم ادبي و اسلامي پرداخت. او دروس متداول حوزه (صرف، نحو، منطق، كلام، فقه و اصول) را به نحو شايسته فراگرفت و سپس در محافل علمي و حلقات درسي بزرگان فقه و فقاهت، آيات عظام: حاج ميرزا ابوالحسن انگجي، حاج سيد محمد مولانا و حاج ميرزا حسن مجتهد تبريزي حاضر شد و از محضر علمي آنان بهره ها برد.(3)

به سوي حوزه نجف

دروازه اي پس از كسب اجازه اجتهاد از استاد بزرگوارش آيةالله حاج ميرزا ابوالحسن انگجي، براي بهره وري از حوزه پررونق و كهن نجف و پژوهش در علوم اسلامي، رهسپار آن ديار گشت. وي در جلسات درسي فقه و اصول حضرات آيات: شيخ محمدحسين شيخ الشريعه اصفهاني، شيخ عبدالله مامقاني و شيخ محمدتقي حائري شيرازي حاضر گرديد. اقامت وي درنجف زياد طول نكشيد و به علت پاره اي از گرفتاري هاي خانوادگي، بعد از دو سال اقامت در مركز علم و مهد فضيلت، به وطن خويش بازگشت.(4)

استادان

سيد ابراهيم، در طول چندين سال، با تلاش هاي پيگير و خستگي ناپذير،

صفحه 55

علوم رايج حوزوي را به خوبي فراگرفت و قله هاي علم و ايمان را فتح كرد. او با حضور در محافل علمي عالمان بزرگ و مجتهدان والامقام تبريز و نجف، شايستگي علمي خويش را به اثبات رساند و بر بام بلند اجتهاد صعود كرد. برخي از آن مردان بزرگ عبارتند از حضرات آيات:
1 - حاج ميرزا ابوالحسن انگجي (1282 - 1357 ق.)

اين شخصيت بزرگ جهان اسلام، از شاگردان برجسته حاج ميرزا حبيب الله رشتي، شيخ محمدحسن مامقاني، شيخ محمدحسين كاظميني، حاج ميرزا محمود اصولي خويي و حاج ميرزا فتاح سرابي است. آيةالله دروازه اي از اين استاد خود اجازه اجتهاد(5) دريافت نموده است.

2 - حاج سيد محمد مولانا (1294 - 1363 ق.)

اين فقيه بزرگوار، متجاوز از چهل سال به امر تدريس پرداخت و صدها شاگرد عالم و فاضل تربيت كرد. وي آثار فراواني در موضوعات مختلف اسلامي پديد آورد كه همواره مورد استفاده استادان و طلاب علوم ديني بوده است.(6)

3 - ملاّ فتح الله شيخ الشريعه اصفهاني (1266 - 1339 ق.)

وي فقيهي اصولي و عالمي دقيق بود. احاطه كامل بر دروس حوزوي داشت و نظرياتش صائب و در بين فقيهان مقبول بود. حوزه درسي او پر از تشنگان علم و دانش بود، كه از كشورهاي اسلامي به دورش جمع شده بودند. بيشتر شاگردان وي از مراجع تقليد شيعه و از مدرسان بنام حوزه ها محسوب مي شدند.(7)

4 - شيخ عبدالله مامقاني (1290 - 1351 ق.)

ايشان عالمي عامل، فقيهي بارز، محدّثي اديب و صاحب كمالات روحي و اخلاق فاضله بود. وي در سال 1290 ق.، در نجف به دنيا آمد. او تحصيلات خود را پيش پدر ارجمندش و شيخ حسن خراساني فرا گرفت. ايشان تأليفات و

صفحه 56

تصنيفاتي در موضوعات فقه، اصول، درايه، رجال و كلام داشت كه از مهم ترين آنها كتاب تنقيح المقال في احوال الرجال است. اين كتاب از زمان تأليف تا حال، همواره مرجع انديشمندان اسلامي بوده است. اين عالم رباني در سال 1351 ق. رحلت كرد و در نجف اشرف به خاك سپرده شد.(8)

5 - حاج ميرزا حسن مجتهدي (متوفاي 1337 ق.)

وي در تبريز و خانواده علم، تقوا و فقاهت به دنيا آمد.

او علوم مقدماتي را در تبريز آموخت و سپس به نجف اشرف مهاجرت كرد. در آنجا از درس هاي فقه و اصول شيخ مرتضي انصاري، سيد حسين تُرك كوه كمري، ميرزا محمدحسن مجددّ شيرازي و ملاّ علي نهاوندي بهره مند شد و به مقام والاي اجتهاد دست يافت. آيةالله مجتهدي در زمان خود، بزرگ ترين مرجع ديني و در علم، تقوا، ذكاوت، دقت نظر، قوت حافظه و سرعت انتقال مطالب علمي بي نظير بود. وي حدود چهل سال، در تبريز به صدور فتوا، تدريس و حل و فصل مرافعات پرداخت. او يكي از مدافعان انقلاب مشروطيت در آذربايجان بود؛ ولي به علت يك سلسله كارهاي ناروا، از مشروطه روگردان شد و به مخالفت با آن پرداخت. حاج ميرزا حسن، در كنار كارهاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و قضايي، به تأليف آثار مفيدي پرداخت كه عبارتند از:
1 - تشريع الاصول (مطبوع)؛
2 - رساله علميه (مطبوع)؛
3 - رساله اي در مقدمه واجب؛
4 - كتاب طهارت؛
او در جمادي الثاني سال 1337؛ در تبريز وفات نمود.(9)

5 - شيخ محمدتقي حائري شيرازي (متوفاي 1338 ق.)

صفحه 57

آيةالله حائري شيرازي در شيراز ديده به جهان گشود و در كربلا رشد يافت. وي تحصيلات خويش را نزد شيخ محمدحسين فاضل اردكاني، سيد علي نقي طباطبايي و ميرزا محمدحسن مجددّ شيرازي طي كرد. او از مبارزان واقعي عليه استعمار انگليس بود. مبارزات ايشان، جزيي از تاريخ روحانيت شيعه محسوب مي شود.(10)

مشايخ اجازه

آيةالله دروازه اي در سايه تلاش و كوشش فراوان و تحمل زحمات بسيار در راه كسب دانش، به دريافت اجازه اجتهاد و روايت از شخصيت هاي بزرگواري نايل آمد كه اسامي آنان بدين قرار است:
1 - حاج ميرزا ابوالحسن انگجي:
ميرزا ابوالحسن در اجازه نامه مختصري كه براي ايشان مرقوم داشته، اجتهاد او را تصديق نموده و نوشته است:
«بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله ربّ العالمين و الصلوة و السلام علي اشرف الانبياء و المرسلين محمد و آله الطاهرين.

و بعد فان شرف العلم لايخفي و فضلاً لايحصي، و ممن تصدي بالرجوع الي مدارك الاحكام حتي بلغ مرتبة اليقين و ترّقي من حضيض التقليد الي اوج الاجتهاد جناب العالم الفاضل سيد الاعلام و حجةالاسلام الحاج السيد ابراهيم دامت افاضاته فله العمل بما استنبطه من الاحكام و جزاه الله الملك العلام عن الاسلام واهله خير جزاءالمجتهدين.(11)

كتبه بيده الداثرة ابوالحسن الحسيني

صفحه 58

2 - آيةالله سيد ابوالحسن اصفهاني:
ايشان در اجازه نامه اي كه به آيةالله دروازه اي عنايت نموده، مي نگارد:
بسم الله الرحمن الرحيم بعد الحمد و الصلوة فان جناب العالم العامل و الفاضل الكامل السيد الجليل صفوة العلماء الاعلام و حجةالمسلمين والاسلام السيد ابراهيم الموسوي الدروازه اي (دامت تأييداته) ممن صرف عمره في تحصيل العلوم الشرعيه و تنقيح مبانيها النظرية فاحصاً باحثاً مُجداً مجتهداً حتّي بلغ بحمدالله مرتبة الاجتهاد فله العمل بما يستنبطه من الاحكام علي المنهج المألوف بين الاعلام و قد احرزت اله ان يروي عنّي ما صحّ لي روايته بطرقي المنتهيئة الي المشايخ العظام و منهم الي ائمتنا المعصومين (عليهم الصلوة و السلام) و اوصيه و نفسي و جميع اخواني المؤمنين بملازمة التقوي و الاخذ بالاحتياط الواقي زلل الصراة و الرّجاء من جنابه دامت توفيقاته ان لاينساني من صالح الدعاء انه ولّي الاعطاء.(12)

حرّر في شهر شعبان المكرم سنه 1348

الاحقر ابوالحسن الموسوي الاصفهاني

3 - ملاّ فتح الله شيخ الشريعه اصفهاني؛

4 - شيخ عبدالله مامقاني؛

5 - محمدتقي حائري شيرازي؛

6 - حاج سيد حسين بروجردي؛

7 - سيد محسن حكيم (13) كه مراتب علم و پارسايي دروازه اي را ستوده است.

صفحه 59

تدريس

دروازه اي، در تدريس و تفهيم كتاب هاي درسي و تقرير و تبيين مطالب علمي، تسلط و مهارت خاصي داشت. بيانش رسا، جذّاب و شيوا بود. شاگردان وي در جلسه درسش كمترين خستگي و ناراحتي را احساس نمي كردند و نقطه مبهم و اشكالي برايشان باقي نمي ماند، به همين جهت، درس وي همواره مملو از بسياري از فضلاي طلاب و اهل علم بود.(14)

آثار

سيد ابراهيم در كنار تحصيل و تدريس، با نگارش حاشيه ها و تعليقه هاي فراوان در مسائل و موضوعات مختلف ادبي، فقهي، تفسيري و اصولي، آثار خوبي از خود به يادگار گذاشت.

آثار ايشان بدين شرح است:
1 - تفسير قرآن كريم؛
2 - كشكول؛
3 - كتاب الصلوة؛
4 - تحفةالاخيار في علائم آخر الاعصار؛
5 - اللطائف الادبيّة في الحكايات الاصمعية؛
6 - حاشيه بر لمعه؛
7 - حاشيه بر مغني الاريب؛
8 - حاشيه بر مطول؛
9 - حاشيه بر رسائل؛
10 - حاشيه بر مكاسب.(15)

صفحه 60

متأسفانه آثار اين فقيه فرزانه به طبع نرسيده و هم اكنون در كتابخانه فرزند دانشمندش مرحوم آيةالله سيد مهدي دروازه اي، نگهداري مي شود.

در قلمرو شعر و ادب

دروازه اي از دوران جواني، عاشق شعر و ادب بود. در زمينه ادبيات - به خصوص شعر عربي - استاد و كم نظير بود. كتاب هاي درسي ادبيات عرب، مانند: مغني و مطول را در دوران جواني اش چند دوره تدريس نمود و حواشي و تعليقات سودمندي بر آنها نوشت. در مواقع مقتضي قسمت هايي از كتاب هاي ادبي، مانند مقامات حريري و محاضرات راغب اصفهاني و... را از حفظ مي خواند. به قدري استادانه به اشعار و قصايد عربي استشهاد مي كرد كه شنونده را بي اختيار به اعجاب و تحسين وامي داشت. وي از قريحه شعري بسيار سليس و روان برخوردار بود و اشعار خود را در مدح اهل بيت(ع) و مسائل اجتماعي، مواعظ و ارشاد مردم به كار مي گرفت.(16)

از جمله مسائلي كه قلب آيةالله دروازه اي را به درد آورد، حوادث سال 1347 بود. در آن سال، حوادث دردناكي در تبريز به وقوع پيوست. كارگزاران جنايتكار رضاخان، مجتهدان و عالمان بزرگ را دستگير و به نقاط مختلف كشور تبعيد مي كردند. تعداد زيادي از افراد با ايمان و مبارز هم به جرم طرفداري از مذهب و روحانيت روانه زندان ها شدند. اين حوادث غم انگيز موجب شد تا آيةالله دروازه اي در قصيده مفصلي، با عنوان توسل به حضرت ولي عصر(عجّ)، وقايع آن سال را بيان كند. بيتي از شعر چنين است:

بعض الي الري بلدة الطهران قد      سيروا و بعض نحو كرد سيرا

؛ رژيم جنايتكار رضاخان برخي از عالمان را به ري و تهران و بعضي ديگر را

صفحه 61

به كردستان تبعيد كرد.

ايشان همچنين در ضمن اين قصيده به تخريب قبور متبرك امامان بقيع، به دست وهابيان اشاره مي كند و مي گويد:

و اذلة الاسلام بعد فجيعة      قد تحرق الاكباد اذ ما تذكرا(17)

بعد از اين فاجعه دردناك (تخريب قبر امامان معصوم:) اسلام ذليل شد و زماني كه اين فاجعه غم بار به ياد انسان مي افتد، جگرها مي سوزد.

ويژگي هاي اخلاقي

سيد مهدي دروازه اي، در مورد صفات و فضايل اخلاقي مرحوم پدر بزرگوارش مي نويسد:
«او عالمي بود عامل، وارسته و متقي. در برخورد با مردم گشاده رو، مهربان و متواضع بود. از منيّت و خودپسندي و خودنمايي به دور بود و از ريا و تظاهر به فضل، كه احياناً دامنگير بعضي از ارباب فضل و كمال مي شود، به طور جدي پرهيز داشت. از نفوذ فوق العاده و محبوبيت خاصي كه در ميان طبقات مختلف مردم داشت، هيچ گاه بهره برداري شخصي نمي كرد و دنبال اسم و رسم هاي ظاهري و عناوين فريبنده نبود و در يك كلام، خود را نباخته بود.

ولي در عين حال در مقابل ارباب زر و زور و افراد از خود راضي و كساني كه بي جهت در ميان مردم عزيز شده بودند، هرگز خود رإ؛ّّ كوچك و حقير نمي شمرد و عزّت نفسش را با هيچ چيز معامله نمي كرد. او زندگي بسيار ساده و فقيرانه اي داشت و با وجود امكانات وسيع مالي و وجوه شرعي فراواني كه در اختيارش قرار مي گرفت، در اداره زندگي خود

صفحه 62

و خانواده اش بسيار مقتصد و محتاط بود. و تمام توان و امكاناتش را در اداره طلاب علوم ديني و تأمين حوايج مستمندان و رفع نياز نيازمندان مبذول مي داشت.

او ذاتاً عاشق درس و بحث بود و با اين كه از نظر بدني و مزاجي ضعيف بود - به خصوص در اواخر عمرش از ضعف اعصاب و بيماري قلبي، مدام رنج مي برد و قوايش به تحليل رفته بود - تا پايان عمر، مطالعه و درس و بحث برايش نشاطآور و غذاي روحي بود.

روزهاي جمعه و شب هاي ماه مبارك رمضان به تفسير قرآن مي پرداخت. وي در اين زمينه، مطالب را طوري بيان مي كرد كه مورد استفاده همه اقشار مردم باشد.

او واقعاً يك عالم رباني بود كه عمر پربركت خود را در يك خانه محقر و قديمي، كه از پدرش به ارث برده بود و با يك زندگي ساده و بي تكلّف و به ظاهر كم ارزش ولي توأم با عزّت و كرامت نفس به پايان برد.»(18)

غروب ستاره

آيةالله سيد ابراهيم دروازه اي سرانجام پس از 68 سال عمر با بركت و سال ها تلاش در جهت نشر و گسترش علوم آل محمد: و ترويج مذهب جعفري، به سبب عارضه شديد قلبي، در نهم رجب 1381 ق. (28 آذر 1340 ش.) در تهران بدرود حيات گفت و از اين زندان خاكي رهايي يافت.(19)

محل دفن

طبق وصيّت وي، پيكر پاك و مطهرش به شهر مقدس قم منتقل گرديد و

صفحه 63

پس از تشييع باشكوهِ مردم متدين و با حضور عالمان و روحانيان شهر، در قبرستان «نو»، در مقبره خاندان «اتفاق»، به خاك سپرده شد. مجالس بزرگذاشت باشكوه و متعددي براي وي در شهرهاي تبريز، تهران و قم برپا گرديد و از مقام فقه و فقاهت او تجليل شد.(20)

در رثاي درگذشت آن فقيه پارسا، برخي از شاعران به زبان هاي فارسي و عربي شعر سرودند. از جمله اين شاعران برادر بزرگوار او علامه اديب مرحوم سيد هادي سينا (متوفاي 1342 ش.) است كه در نود بيت، غم و اندوه خويش را در فراق برادرش اعلام داشت. مطلع شعر چنين است:
جزَعاً أَتت الخطوب هدوئاً

ودَعِ الدموع تفيض منك شجونا(21)

؛ جزع و ناله كن؛ زيرا حوادث بزرگ از سكون و آرامش ابا دارند (يعني حوادث بزرگ و دردناك آرامش و آسايش را مي گيرند) و اشك را واگذار كه در اين اندوه جاري شود.

فرزند دانشمند

آيةالله سيد مهدي امين محرّر، مشهور به «دروازه اي»، فرزند برومند آيةالله سيد ابراهيم دروازه اي، در سيزده بهمن 1313 ش.، در تبريز چشم به جهان گشود. وي دروس مقدماتي و سطح را از محضر استاداني چون: شيخ علي اكبر اهري، سيد مهدي انگجي (1322 - 1384)، سيد كاظم طباطبايي مشهور به «مفيد» (1297 - 1383 ق.)، سيد محمد بادكوبه اي (1285 - 1387 ق.) و پدر بزرگوار خود آموخت. او در سال 1333 ش. راهي قم شد و از جلسات درس آيةالله بروجردي (1292 - 1380 ق.) سيد كاظم شريعتمداري (1332 - 1404 ق) و سيد محمدباقر سلطاني طباطبايي به مدت هفت سال، بهره برد.

صفحه 64

وي پس از وفات پدرش، در سال 1340 ش. به تبريز بازگشت و در سال 1342 ش. به دليل همگامي با نهضت امام خميني به اتفاق شهيد قاضي طباطبايي، سيد احمد خسروشاهي، حاج ميرزا حسن ناصرزاده و حاج ميرزا محمدحسين انزابي، دستگير و در زندان قزل قلعه زنداني گرديد. او در سال 1346 ش. در تهران اقامت گزيد و در يكي از مساجد تهران به امامت جماعت و ارشاد مردم پرداخت.(22)

آيةالله دروازه اي، يكي از چهره هاي سرشناس روحانيت در عرصه هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي بود. نام ايشان ذيل 25 اطلاعيه و نامه از طرف جامعه روحانيت شهرهاي تهران و آذربايجان، عالمان مهاجر به تهران، حوزه علميه قم، سيد كاظم شريعتمداري، كه در موضوعات مختلف، چون: تصويب نامه انجمن هاي ايالتي و ولايتي، بازداشت امام خميني، مجلس شوراي ملي و مجلس سنا، مسائل سياسي و اجتماعي ايران، دستگيري علما، اعلام عزاي عمومي و مناسبت هاي مهم ديگر صادر شده، ديده مي شود.(23)

آيةالله دروازه اي در طول مبارزات، همواره مورد آزار و اذيت ساواك و در موارد متعدد، فعاليت هاي ايشان و ديگر روحانيان مبارز، به ساواك مركزي گزارش مي شد.(24)

از آثار چاپ شده معظم له، مقاله اي تحت عنوان سخني در باب انتظار(25) است. وي در 28 آذر 1378 ه'. ش. رحلت نمود و در جوار يار آرام گرفت.

پي نوشت ها:

1 - مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، سال اوّل، ش 3 و 4، ص 267 .
2 - دروازه، در اصل «دروازه گجيل» بوده كه بعدها دروازه گلستان ناميده شد و به مناسبت سكونت آن بزرگوار در آن محله، به دروازه اي شهرت يافت .
3 - نامداران تاريخ، عمران عليزاده، ج 2، ص 279 .
4 - همان .
5 - آشناي جانان، محمد الوانساز خويي، خطي .
6 - همان .
7 - گلشن ابرار، ج 1، ص 471 .
8 - مفاخر آذربايجان، عبدالرّحيم عقيقي بخشايشي، ج 1، ص 272 .
9 - نامداران تاريخ، ج 2، ص 218 .
10 - معارف الرجال، محمد حرزالدين، ج 2، ص 215 .
11 - مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، ش 3 و 4، سال اول، ص 269 .
12 - همان .
13 - همان .
14 - نامداران تاريخ، عمران عليزاده، ج 2، ص 283 .
15 - همان .
16 - مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، سال اوّل، ش 3 و 4، ص 271 .
17 - نامداران تاريخ، ج 2، ص 281 .
18 - مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، سال اول، ش 3 و 4، ص 273 .
19 - مفاخر آذربايجان، ج 1، ص 342 .
20 - همان .
21 - همان .
22 - نامداران تاريخ، ج 2، ص 283 .
23 - براي ملاحظه اعلاميه ها، اسناد انقلاب اسلامي، ج 1، ص 223؛ ج 3، 88، 94، 103، 107، 196، 223، 245، 283، 289، 308، 314، 386، 397، 412، 430، 436، 455، 470، 485، 500، 511، 518 -.
24 - جلوه محراب، مركز بررسي هاي تاريخي وزارت اطلاعات، ص 100؛ نامداران تاريخ، ج 2، ص 283 .
25 - صبح وصال، ويژه نامه نيمه شعبان، 1418 ق، ص 48 .

وقف‌نامه: فقیه ربانی، شهید آیت‌الله حاج میرزا ابراهیم دنبلی خویی (ره)

نام کتاب و پدید آور :
وقف‌نامه: فقیه ربانی، شهید آیت‌الله حاج میرزا ابراهیم دنبلی خویی (ره) / نویسنده: محمد الوانساز‌خویی ;
مشخصات نشر :
قم; طلوع شمس , ۱۳۸۸-۰۳-۰۲
مشخصات ظاهری:
۱۳۶ ص. :مصور
یادداشت :
زبان اصلی: فارسی
یادداشت :
نوع چاپ: چاپی
یادداشت :
قطع كتاب: شومیز
سایر توضیحات :
مروری است بر زندگینامه و شخصیت علمی و معنوی آیت الله میرزا ابراهیم دنبلی خویی و شرح مفاد برخی از وقف‏نامه‏های او. در این کتاب ابتدا گوشه‏هایی از زندگینامه میرزا ابراهیم دنبلی خویی یکی از فقها و علمای دیار آذربایجان و ویژگی‎های علمی و اخلاقی وی بیان شده و
شمارگان :
۱۳۸۸
تاریخ :
۲۰۱۱-۰۶-۱۴

نامه‌ی ارسباران

کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در ادامه سلسله انتشارات خود نامه ارسباران را در چهار جلد منتشر کرد.

این کتاب که سرگذشت کاملی از تاریخ محلی ارسباران و اهر است و توسط رضا آل محمد اهری نگاشته شده است، بوسیله محمد الوانساز خویی تصحیح و تعلیقاتی بر آن نوشته شده است.

رسول جعفریان، ریاست کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در مقدمه خود بر این کتاب نوشته‌است:

این آرزوی غریبی نیست که آدمی تصور کند همزمان، بخشی از یک ملت واحده به معنای اسلامی  و دینی آن و به آثار ان ملتزم باشد، و در عین حال، علائق محلی و ملی خود را حفظ کند و آنچه را از آنها انسانی و اخلاقی و مثبت است تأیید کرده و از آن حراست کند. اینکه شیعیان و بسیاری از سنیان شرق اسلامی در حوزه فارسی زبان، در طول تاریخ، به رغم آن‌که می‌دانستند مبانی نوروز، نه از لحاظ علمی- به لحاظ محاسبه- و نه از لحاظ دینی، وجهی ندارد، اما با این حال، آن را به دلیل انسانی بودن پذیرفتند و به آن احترام نهادند، دلیلی جز این ندارد که چنین امری پذیرفتنی و مباح تلقی شده است، هرچند مغز خشک عرب وهابی آن را نپذیرد؛ نگرشی که مع‌الاسف طی دو سه دهه گذشته، به بسیاری از سنیان همین شرق اسالامی سرایت کرده و گاه حتی صورت افراطی‌تری هم به خود گرفته است. همین علائق وطنی است که سبب می‌شود بسیاری از محققان و پژوهشگران، حتی از میان عالمان دینی که عمری را در فقه و اصول صرف کرده‌اند، به محیط پیرامون خود و شناخت آن بستگی داشته و بخشی از عمر علمی خویش را صرف شناخت و شناساندن آن کنند. از این‌رو، کم نیستند دانشمندانی که درباره تاریخ و جغرافی محل زندگی خویش به تحقیق پرداخته و آثاری در این‌باره پدید آورده‌اند. این یک حسّ طبیعی و در عین حال معقول است که در وجود هر انسانی آشکارا حضور دارد و به لحاظ روانی هم، تأثیر خاص خود را در آرامش فرد دارد. البته دنیای جدید در این‌باره به بشر خسارت زده و بسیاری از وطن خویش برای کار آواره‌ی بلاد دیگر کرده و بخشی از هویت آنان را نابود کرده است. طی یک دو دهه گذشته، فعالیت‌هایی در زمینه شناخت بهتر تاریخ محلی آغاز شده و آثار فراوانی پدید آمده است. این فعالیت پیش از آن هم وجود داشته و حدس آن است که همچنان آثار فراوانی از نویسندگان در تاریخ محلی در اختیار خانواده‌هاست که می‌بایست بتدریج برای چاپ آماده شود. درباره آذربایجان، منهای بحث وطن، حسّ صاحب این قلم چنان است که آن نقطه را وطن خویش می‌داند. دلیل آن هم این است که ایران و ایرانی به آذربایجان وابستگی و دلبستگی داشته و دارد. چاپ خاطرات مرحوم شیخ عبدالله مجتهدی و همین‌طور انتشار کتابی درباره حاج سراج انصاری تبریزی از کارهایی است که علاقه خاص بنده را به آذربایجان نشان می‌دهد. وقتی صحبت از چاپ کتاب حاضر در تاریخ و جغرافی بخشی از آن دیار شد، براساس همان احساس، اظهار تمایل کردم. این در حالی بود که پیش از آن نیز چندین کتاب دیگر درباره خطه آذربایجان در کارنامه نشر کتابخانه مجلس طی سه سال گذشته، ‌درج شده بود. اکنون که این اثر منتشر می‌شود، برای نویسنده و مصحح ارجمند آن، دوست عزیز جناب آقای الوانساز، افتخاری دیگر رقم می‌خورد، چنان‌که برای کتابخانه مجلس. خداوند، همه ما را از انجام هرگونه خطایی مصون دارد و بر خطاهای گذشته ما قلم عفو کشد، و توفیق خدمت بیشتر عنایت فرماید. و آخر دعوانا ان الحمدلله ربّ العالمین.

حجت‌الاسلام و المسلمین حاج سیّدرضا آل محمد فرزند مرحوم سیّدآقا، نویسنده این کتاب، در شهرستان اهر و در یک خانواده اصیل که سیادت را از امام سجاد (ع) به ارث برده‌اند، دیده به جهان گشود.

سه اثری که از ایشان به‌علاوه مجموعه فوق به یادگار مانده‌است عبارتند از:

1-    احادیث ائمه هدی، 2 جلد، (خطی)

2-    اطلاعات عمومی و دیده‌ها و شنیده‌ها، 3 جلد (خطی)

3-    شناخت وقت نماز و روزه به افق اهر و ارسباران (فارسی، تبریز، 1362ش)

او در معرفی مجموعه خود گفته است:‌ این مجموعه بازگو کننده‌ی بخشی از تاریخ و فرهنگ و ادب ارسباران است که تحقیق و تألیف آن از سال 1345ش شروع شده و تا اینک که آخرین سال‌های عمر حقیر است،‌ ادامه یافته است. چهار جلد کتاب به شرح زیر است:

جلد اول:  سیری در تاریخ اهر و ارسباران

فصل اول: جغرافیای انسانی، اقتصادی و طبیعی

فصل دوم: اماکن متبرکه

فصل سوم: آثار و بناهای تاریخی

فصل چهارم: اهر و ارسباران در طول تاریخ

فصل پنجم: رجال و حکام قراجه‌داغ از قاجار تا آخر دوره پهلوی

اسناد و تصاویر

نمایه‌ها: نام ها،‌ جای‌ها

جلد دوم: فرهنگ‌ آبادی‌های اهر و ارسباران

در این مجلد 958 آبادی به ترتیب الفبا معرفی شده‌است. از آبخرد آغاز و به یوسفلو ختم می‌شود. مولف در مقدمه خود آورده است که: «...باید متذکر شوم که اطلاعات اولیه آن از جلد چهارم فرهنگ جغرافیایی ایران اقتباس گردیده و سپس اطلاعات جدید بر آن افزوده شده است.»

جلد سوم: علمای اهر و ارسباران

در این جلد بصورت الفبایی نام علما از آخوندی، ‌ملا عبدالحسین شروع و به یخفروزانی ختم شده است. در این جلد سعی شده است که از هرگونه عنوان و القاب نظیر آیت‌الله و حجت الاسلام و ... خودداری شود.

جلد چهارم: عرفا، شعرا، نویسندگان و سادات اهر و ارسباران

در خصوص سادات منطقه مولف آورده‌است: «...لازم به ذکر است که در کنار اسناد و مدارک و اطلاعات سینه به سینه، از شجره‌نامه سادات مقبره خوی که توسط عالم زبردست حاج سیدابراهیم علوی خویی (مقبره‌ای) استخراج شده، استفاده شده و توضیحات را لازمه را بر آن افزودیم. در مورد سادات روستای ارزیل و گورخیر نیز قسمت‌های مختلفی از رساله‌ای که توسط حاج میر اسماعیل تدوین شده، نقل کرده‌ایم.»

محمد الوانساز خویی در مقدمه خود تحت عنوان مقدمه محقق آورده‌است: «... آنچه در خصوص مجموعه آثار استاد آل محمد انجام گرفته، به قرار زیر است:

  1. بازنویسی قسمت اعظم متن
  2. رجوع به منابع و ماخذ و ارائه توضیحات لازمه در پاورقی
  3. ارائه تعدادی عکس و سند از علما، رجال و مشاهیر منطقه ارسباران که از دسترس مؤلف دور بوده و یا به آنها دست نیافته بود.
  4. گفتگو و مذاکره با برخی از شخصیت‌های علمی و فرهنگی ارسباران
  5. سفر به برخی از شهرها، بخش‌ها و روستاهای ارسباران برای تهیه تصاویر و کسب اطلاعات بیشتر.
  6. تطبیق سال‌های قمری به شمسی و بالعکس، از سی دی نجوم اسلامی وابسته به دفتر آیت‌الله سید علی سیستانی
  7. ارائه کتابنامه مولف و محقق در آخر جلد پنجم و تهیه نمایه‌های مختلف در پایان هر جلد.
  8. مؤلف در مجموعه حاضر، بیش از 1500 سند و عکس از بزگان منطقه ارائه نموده که در جلدهای مربوطه ارائه شده ‌است
  9. همه اسناد ارائه شده توسط مولف، اختصاص به منطقه ارسباران نداشته و گاهاً اسنادی از بزرگان و مشاهیر دیگر شهرهای اذربایجان نیز در بین اسناد مشاهده می‌شود.

کتاب در چهار جلد و 1000 نسخه به قیمت شصت هزار تومان توسط انتشارات کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در بازار نشر در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است.

یادی از مشایخ قبرستان کهن کججان

قبرستان کهن کججان متعلق به سده‌های ششم و هفتم هجری است که در نوع خود بی‌نظیر و میراثی است بر جای مانده از پیشینیان که حرف‌های ناگفتنی زیادی را در خود نهان دارد.

روستای کججان (کرجان) در پانزده کیلومتری جنوب شرقی تبریز قرار دارد. ساکنانش شیعه مذهب و از لحاظ اقتصادی ضعیف و کم درآمدند. قبرستان کهن آن متعلق به سده‌های ششم و هفتم هجری است که در نوع خود بی‌نظیر و میراثی است بر جای مانده از پیشینیان که حرف‌های ناگفتنی زیادی را در خود نهان دارد. عبدالعلی کارنگ که در سال 1349ش از این آرامستان دیدن نموده در وصف آن می‌نویسد:

«برای (توصیف) گورستان کججان، قلمی توانا و بیانی رسا می‌خواهد. در واقع مجموعه‌ای است از نمونه‌های عالی خط و طراحی و مجسمه‌سازی و حجاری، هر جا می‌نگری طرحی است بدیع و هر سو رو می‌کنی نقشی است دل انگیز، بدون اغراق هر تماشاگر هنرشناسی را واله و حیران می‌سازد ...  مقابر مشایخ همه در دامنه شرقی تپه و تقریباً داخل حظیره‌ای قرار گرفته که سابقاً محوطه خانقاه خواجه محمّد کججانی شمرده می‌شد، و اکنون پایه‌های دیوار جنوبی آن باقی و مدخل حظیره، در وسط این پایه مشخص و معین است.

در کمره جنوبی تپه مزبور، قبرهای کهنی از سایر طبقات مردم کججان باقی مانده که پاره‌ای از آنها متعلق به قرن ششم و هفتم است. مثلاً روی سنگ قبر زنی چنین نوشته‌اند: «هذا تربةالمرحومةالمحتاجة الی رحمةالله، بنت العبد المذنب الراجی ... توفیت فی ... شهر جمادیالاخرة فی سنة اربع و سبعین و ستمائة».

روی بعضی از قبور کهن نیز مجسّمه قوچ یا شیر نهاده شده است. این مجسّمه‌ها عموماً دارای زیبایی مخصوصی هستند. ظرافت طرح و برجستگی عضلات آنها، مهارت و دقت طراح و حجّار را به خوبی ارائه می کند».[1]

در حال حاضر بیشتر بخش‌های قبرستان یاد شده، در اثر بی‌توجهی مسئولین مربوطه، به کلی تخریب شده است. قوچ‌های سنگی شکسته شده، سنگ قبرها که از نفاست خاص هنری برخوردار و حاوی اطلاعات مهمی در خصوص صاحبان قبور  بودند، از بین رفته و از همه تأسف بارتر اینکه مدفن بسیاری از آن شخصیت‌های علمی و سیاسی به کلی کنده شده و لوح مزارشان در گوشه‌ای از قبرستان روی هم انباشته شده‌اند!

همان طوری که بیان شد، قبرستان کججان، مدفن عده‌ای از بزرگان علم و عمل بوده که نگارنده در سفر خود به تاریخ مرداد ماه 1390 برخی از آنها را در حال ویرانی مشاهده نمودم و تعدادی هم قبل از سفر ما از بین رفته بودند.

گوشههایی از حیات صاحبان قبور در قبرستان یاد شده چنین است:

1. مزار خواجه محمّد بن صدّیق کججانی

از مزارات مهم که تا حال موجودیت خویش را حفظ کرده و بلکه بر عظمت و بزرگی آستانش صد چندان اضافه شده، مزار خواجه محمّد بن صدیق کججانی است که هم اکنون با عنوان «امامزاده سیّد محمّد کججانی» شناخته می‌شود. ایشان به سال 614ق دیده به جهان گشود و  نسبش با چهارده واسطه به امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ می‌رسد. متن نسب نامه بدین قرار است:

«خواجه محمد بن خواجه صدیق بن حاجی محمد بن حاجی سلمان بن حاجی ابیل بن حاجی محمد بن خواجه صدیق الاصغر بن خواجه صدیق الاکبر بن الحسن بن ابی القاسم محمد بن جعفر بن عیسی بن علی بن حسین الاصغر بن الامام زین العابدین علی بن الامام الشهید حسین بن امیرالمومنین علی بن ابی طالب».[2]

وی در جوانی و در حالی که بهره‌ای از علم نداشت، به زارعت اشتغال ورزید و پس از آن تحت تربیت جدّش پیر محمّد مشهور به «پیر ممد» قرار گرفت و در اثر تلاش‌های وی به اعلا مقامات کشف و شهود نائل آمد. در این راه پیشرفت‌های قابل توجهی به دست آورد، به گونه‌ای که پادشاهان، علما و عرفا به حضورش می‌شتافتند و از محضرش بهره می‌جستند. از جمله آن شخصیت‌ها می‌توان به ارغون خان،[3] خواجه یوسف حیران دهخوارقانی[4] و ناصرالدین عبدالله مشهور به «بیضاوی»[5] اشاره نمود.

شیخ محمود شبستری در سعادتنامه در حق او گوید:

رفت یک روز ابلهی نادان

پیش خواجه محمّد کججان

گفت ای خواجه هر چه هست منم

راست بشنو قبول کن سخنم

خواجه گفتا که آفتاب گواه

می‌نخواهد به روشنی ز افواه

نور خورشید خود گواه خود است

هم تو بشنو که داد را ستد است

بس جواب لطیف روشن داد

درج آن بزرگ عالی باد

همه الفاظ وی این سان ا‌ست

همچو خورشید و مه در افشان‌ است

راستی هست معدن دل و جان

همگی خاک تودة کججان

            مـرد توحیـد خـود نگویـد مـن                        گر چه باشد چو جرم خور روشن[6]

خواجه محمّدعصار تبریزی هم در مناظر الانشاء در مورد وی گوید:

شیخ کججی خواجه محمّد سخنی خوش

گفته است اگر مرد رهی آن سخنت بس

گفتا که چنان راه شریعت سپر ای دوست

کان‌گشت خطا بر سر حرفت ننهد کس

        وان‌گـاه چنـان راه طریقـت سـپر و دو                 کان‌گشت تو حرف دگر را نکنـد مس[7]

ملا محمّد امین حشری ایشان را متخلص به «کجج» و شاعری صاحب دیوان معرفی می‌کند،[8] در حالی که شاعر صاحب دیوان، غیاث الدین خواجه شیخ محمّد بن خواجه ابراهیم (متوفی 788ق) از احفاد برادر خواجه محمّد بن صدیق کججانی است.[9]

خواجه محمد به تاریخ ذی‌حجة‌الحرام 677ق، در 63 سالگی و در زمان سلطنت آباقا خان بن هلاکوخان وفات نمود و در قبرستان کججان به خاک سپرده شد.[10]

سال احداث بنای اوّلیه آستان خواجه محمّد کججانی معلوم نیست. اما عبدالعلی کارنگ معتقد است که عمارت بقعه مربوط به نیمه اول سده اخیر بوده و مصالح به کار رفته در آن قطعه سنگ‌های حجاری شده قبور بزرگان و مشایخ کججان است.[11] میرزا جعفر سلطان القرایی که قبل از کارنگ از این بقعه دیدن کرده، در مورد بقعه مذکور می‌نویسد:

«قبر خواجه بزرگ شیخ محمّد کججانی به نزدیک دهکده در یک مقبره مخروبه که مدفن جماعتی از اعیان گذشتگان و مشایخ کججان است، زیر قبه محقری واقع است. این بنای محقر روستایی که اکنون بر روی این قبر دیده می‌شود، به جای عمارت سنگینی است که پیش از این در روی آن بوده و قطعات مرمر دور قبر در روی پایه‌های سنگی که چهار جانب محیط قبر و حریم حرم است، از بقایای آثار آن عمارت و نمونه‌ای از زیبایی و متانت آن است. میله‌ای از سنگ سیاه تقریباً به درازای یک متر و نیم که سراپای آن را با جامه سیاه پوشیده‌اند، بر سر قبر نصب [شده] و نام خواجه و پدر و جدش را با این لفظ در پای آن نقر کرده‌اند: الله، هذا روضة الفقیر الی الله الکبیر، محمّد بن الحاج صدیق بن محمد. فی سنة سبع و سبعین و ستمائة».[12]

آستان خواجه محمّد کججانی از اهمیت و اعتبار خاصی در آذربایجان برخوردار است و توسعه آن از سال 1378ش شروع شده و تا حال ادامه دارد.

***

 به منظور تجلیل و تکریم از مقام عرفان و عمل بخش‌هایی از کلمات گوهربار ایشان به قلم حسن بن حمزة بن محمّد پلاسی شیرازی در رساله‌ای با عنوان «تحفة اهل البدایات و هدیة اهل النهایات» تدوین و بعد نجم الدین طارمی در سال  811 ق با اشاره شیخ الاسلام مغیثای کججی آن را از عربی به فارسی ترجمه گردانید.[13] رساله فوق در سال‌های اخیر و تحت عنوان تذکرۀ خواجه محمّد بن صدیق کججانی چاپ و منتشر شده است.

2. مزار خواجه ابراهیم کججانی

وی برادر بزرگ خواجه محمد کججانی بود و پس از وفات در قبرستان کججان دفن گردید. ایشان دارای سه پسر به اسامی خواجه احمد شاه، خواجه حاجی و خواجه صدیق است. خواجه ابراهیم جدّ بزرگ مشایخ کججان است.[14]

3.  مزار خواجه احمد شاه

خواجه احمد شاه فرزند خواجه ابراهیم کججانی بوده و وفاتش به تاریخ بیست و دوّم ذی الحجة الحرام 720ق اتفاق افتاده و در قبرستان کججان کنار قبر عمویش، خواجه محمّد کججانی، دفن شده است. سلطان القرایی در توصیف قبر او گوید: «صندوق قبرش شکسته و صورت ضریح فرو ریخته. تنها میله قبرش تقریباً به درازای دو متر که عبارت زیر را در پای آن نقر کرده اند، بر سر خاک اوست:  الله، هذه روضةالفقیر الی الله الکبیر، زین الحاج و الحرمین، احمد شاه بن ابراهیم بن حاجی صدیق. توفی فی اثنی و عشرین من ذی حجة سنة عشرین سبعمائة».[15]

4. مزار خواجه صدیق

ایشان فرزند خواجه ابراهیم کججانی و برادر زاده خواجه محمّد کججانی بوده و در جوار مشایخ کججان دفن شده است. رونوشت مزار وی چنین است: «الله الله، هذه روضة الفقیر، صاحب قدم الصدق غلی الحقیقة، و مسدد الشریعة و الطریقة، صدیق بن ابراهیم بن الحاج صدیق ...».[16]

5. مزار خواجه حاجی

ایشان فرزند خواجه ابراهیم کججانی بوده و اعقابش به فقر و قناعت اکتفا نموده و به وزارت نپرداختند. از جمله خواجه علی، فرزند خواجه محمّد، فرزند خواجه عثمان، فرزند خواجه محمّد، فرزند خواجه حاجی کججی که ذکرش در شماره 6 خواهد آمد.[17]

6. مزار خواجه علی

خواجه علی، فرزند خواجه محمّد، فرزند خواجه عثمان، فرزند خواجه محمّد، فرزند خواجه حاجی کججی است و در جوار مرقد خواجه محمّد کججانی مدفون است. سلطان القرایی می‌نویسد: «سنگی بزرگ به اندازه 74×233 سانتی‌متر و لوحی در 35×60 سانتی‌متر بر روی قبر اوست، نقش لوح او این است: هذه الروضة المنورة المقدسة للشیخ الکامل الکاشف المدقق، المحتاج الی رحمة الله المنجی، علی بن محمّد بن عثمان الکججی، تعمده الله بغفرانه، فی اربع 88».[18]

7. مزار امیر غیاثالدین محمّد کججی

امیر غیاث‌الدین محمّد کججی، برادر امیر بیگ مهردار و از نوادگان خواجه ابراهیم کججانی است. وی صاحب علم و معرفت بوده و در عراق وزارت داشت. 

کججی، در جمادی الثانی 817 ق وفات نمود و در قبرستان کججان دفن شد. لوح مزار او، از شاهکارهای هنر حجاری محسوب می‌شود، سنگ خارای یک پارچه‌ای است که عبارت «توفی الامیر المرحوم المغفور السعید، نور حدقة الوزارة، نور حدیقة الامارة، غیاث الدولة و الدین، الواصل الی رحمة رب العالمین، الامیر محمّد، تعمدةالله بغفرانه،  فی جمادی الثانی سنة سبع عشر و ثمانمائة» روی آن حک شده است.[19]

8. مزار صدیق بن ابراهیم

سنگ قبر وی هنگام احداث بنای اولیّه بقعه خواجه محمّد کججانی جزء مصالح به کار رفته در آن بقعه بوده و قسمت خوانای آن بدین قرار است:

«الله الله، هذا روضةالفقیر، صاحب قدم الصدق علی الحقیقة و مسددالشریعة و الطریقة، صدیق بن ابراهیم بن الحاج صدیق ...»[20]

9. مزار قاضی عمر خراسانی

لوح مزار وی به خط ثلث زیبایی نوشته شده و مضمون آن چنین است:

«... دارالسرور عزیز الملة و الدین، قاضی عمر الخراسانی فی ثانی عشر جمادی الاوّل عام ثمان و سبعین و سبعمائة».[21]

10. مزار خواجه عوض

کتیبه قبر خواجه عوض که در پای میل سنگی شکسته‌ای نقر گردیده، چنین است:

«هذا مدفن المرحوم المغفور السعید، سلالة المشایخ الکبار، المحتاج الی رحمة‌الله تعالی خواجه عوض غفرالله له، توفی فی رمضان خمس و اربعین سبعمائة.[22]

11. مزار خواجه ابراهیم

خواجه ابراهیم فرزند خواجه احمد شاه (ذکرش در شماره 3 گذشت) فرزند خواجه ابراهیم کججانی بسیار بزرگ و محترم بوده و با شیخ اسماعیل سیسی معاصر بوده است. مزار او در کنار پدر و عموی پدریش خواجه محمّد کججانی قرار دارد.[23] ایشان دارای دو پسر بود:

1. خواجه شیخ محمّد شیخ الاسلام

وی بسیار محترم بوده و دارای آثار خیری در تبریز، بغداد و ... بود. سرانجام به دستور سلطان احمد جلایر کشته شد و در جوار مرقد مطهر امام موسی کاظم ـ علیه‌السلام ـ به خاک سپرده شد.[24]

2. خواجه شیخ الاسلام

وی در قبرستان کججان دفن شده و بازماندگانش چون خواجه علاء‌الدین، صدیق، امیر زکریا، امیر محمّد وزیر و خواجه امیر بیک مهر در طول تاریخ وزارت داشته‌اند.[25]

***

امید است مسئولین دست‌اندرکار با حفظ و نگهداری میراث بر جای مانده از گذشتگان و انتقال آنها به مکان امنی مثل موزه اختصاصی سنگ، از تخریب آثار فرهنگی، هنری و ملّی ایران اسلامی جلوگیری نموده، آنها را سالم به دست آیندگان بسپارند.

پیام بهارستان شماره 15



[1]. آثار باستانی آذربایجان، ج 1، ص 595.

[2]. روضات الجنان، ج 2، ص 38.

[3]. روضۀ اطهار، ص 135.

[4]. روضات الجنان، ج 2، ص 12.

[5]. روضة اطهار، ص 135؛ روضات الجنان، ج 1، ص 318ـ 319؛ منظرالاولیا، ص 161.

[6]. حواشی و تعلیقات روضات الجنان، ج 2، ص 532 ـ533.

[7]. همان، ص 533.

[8]. روضۀ اطهار، ص 147.

[9]. دانشمندان آذربایجان،  289 ـ300؛ سخنوران آذربایجان، ج 2، ص 626.

[10]. روضة اطهار، ص 147؛ روضات الجنان، ج 2، ص 38.

[11]. آثار باستانی آذربایجان، ج 1، ص 595.

[12]. حواشی و تعلیقات روضات الجنان، ج 2، ص 532

[13]. همان، ص 533.

[14]. روضات الجنان، ج 2، ص 39.

[15]. همان، ص 533؛ آثار باستانی آذربایجان، ج 1، ص 597.

[16]. روضات الجنان، ج 2، ص 534.

[17]. همان، ص40 ـ 41؛ آثار باستانی آذربایجان، ج1، ص604.

[18]. روضات الجنان، ج 2، ص534؛ آثار باستانی آذربایجان، ج1، ص597.

[19]. روضات الجنان، ج 2، ص534؛ آثار باستانی آذربایجان، ج1، ص598 ـ 599.

[20]. همان، ص595.

[21]. روضات الجنان، ج2، ص535؛ آثار باستانی آذربایجان، ج1، ص597.

[22]. آثار باستانی آذربایجان، ج1، ص598

[23]. روضات الجنان، ج 2، ص39؛ آثار باستانی آذربایجان، ج1، ص602

[24]. روضات الجنان، ج 2، ص41؛ آثار باستانی آذربایجان، ج1، ص602 ـ603

[25]. روضات الجنان، ج 2، ص41؛ آثار باستانی آذربایجان، ج1، ص604